تماس باما

باسلام باتوجه به اینکه ازمشغله کاری زیادی برخورداریم درصورت عدم جواب لطفاباشماره تلفن09147026388تماس حاصل نموده وهرگونه سوالات خودرامطرح نمایید

التماس دعا

شعردل



 
 
.......

بیا از صحبت اغیار بگذر   بیا از هر چه جز از یار بگذر

که اغیارند با کارت مغایر   چه خواهی مسلمش خوانی چه کافر
                              ...  
که اغیارند نا محرم سراسر   چه از مرد و چه از زن ایبرادر

دل بی بهره از نور ولایت  بود نامحرم از روی درایت

ز نا محرم روانت تیره گردد   قساوت بر دل تو چیره گردد

چه آن نامحرمی بیگانه باشد   و یا از خویش و از همخانه باشد

ترا محرومی از نا محرمان است   که نا محرم بلای جسم و جانست

.......

بیا یکباره ترک ماسوا کن   خودت را فارغ از چون و چرا کن

به این معنی که نبود ماسوایی   خدا هست و کند کار خدایی

.......

یکی پرسید از بیچاره مجنون   که ای از عشق لیلی گشته دل خون

بشب میلت فزونتر هست یا روز   بگفتا گر چه روز است عالم افروز

ولیکن با شبم میل است خیلی   که لیل است و بود همنام لیلی

همه عالم حسن را همچو لیلی است   که لیلی آفرینش در تجلی است

همه رسم نگار نازنینش   همه همنام لیلی آفرینش

همه سر تا بپا غنج و دلالند   همه در دلبری حدّ کمالند

همه آیینۀ ایزد نمایند   همه افرشتۀ حسن و بهایند

همه احوال او اندر تعدّد   ولکن عین او اندر توحّد

چه نبود این دو را از هم جدایی   خدا هست و کند کار خدایی

چه اندر کعبه باشی و چه در دیر   ترا قبله است وجه الله و لا غیر

                              .......

بیا با یاد او می باش دمساز   بیا خود را برای او بپرداز

                              .......

زمین و آسمان و ماه و خورشید   همه تسبیح او گویند و توحید

                              .......

بخلوت ساعتی را در تفکّر   بسر آور برون از خواب و از خور

که تا از حرفهای دفتر دل   مراد تو شود یکباره حاصل

اگر آری برای من بهانه   سخن بسیار آید در میانه

                              .......

تهی دستی در این بازار هستی   نمی دانم چرا از خود نرستی

برون آ یکسر از وسواس و پندار   که تا بینی حقیقت را پدیدار


منبع: فرازهایی از دفتر دل، بخش 8-یح ، ديوان اشعار، از آثار علامه حسن زادهhttp://www.elahy.blogfa.com/

پندهاى حكیمانه علامه حسن زاده آملى

پندهاى حكیمانه علامه حسن زاده آملى

علامه حسن زاده
هر انسانى در وجود و نهادش باید واعظى درونى داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلى پاك بر زبانى مطهر جارى گردد اثر بخش ‍ است . در این مقاله به پندهایی از علامه حسن زاده خواهیم پرداخت.

هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین قرآن به انسان حیات حكیمانه مى بخشد. قرآن كریم پند و موعظه براى انسان است . قرآن كریم پندآموز عالمیان است .

نهج البلاغه كتاب پند و اندرز و موعظه است . سخنان و پندهاى معصومین سعادت انسان را در دنیا و آخرت بیمه مى كند. پندها زداینده زنگار غفلت هستند. در حقیقت بیداران كسانى اند كه پندپذیرند. امام حسن (ع ) مى فرماید: خدا رحمت كند كسى را كه نسبت به خویش یا برادر دینى با خانواده اش اندرز گو باشد.

 

هر انسانى در وجود و نهادش باید واعظى درونى داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلى پاك بر زبانى مطهر جارى گردد اثر بخش ‍ است .

پند دهنده خود باید نخست عامل باشد تا بتواند بر دیگران نیز تاءثیر گذارد. موعظه سودمند و پند مۆ ثر آن است كه شنونده را از عمل به زشتى ها و بدى ها باز دارد. پند، جلا دهنده قلوب است .

 

پند، غفلت و بیخبرى را از انسان زایل مى كند. آثار آیة الله علامه حسن زاده آملى گنجینه اى است كه موجب بیدارى انسان و ارتباط با خدا مى گردد.

 

استاد بزرگوار پندهایى حكیمانه ، عارفانه و عاشقانه در كتاب هاى گرانقدر خود بیان نموده كه هر یك نور و شفاست و باعث مى شود كه زنگار غفلت از وجود انسان پاك شود. (1)

 

1-  مناجات عاشقانه

 

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟

 

 الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده .

 

 الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن

 

2- طریق معرفت رب

 

معرفت نفس طریق معرفت رب است كه از سید انبیاء (ص ) و هم از سید اوصیاء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه(2) هر كس در خویشتن بیاندیشد و در خلقت خود تفكر و تاءمل كند، دریابد كه این شخص ‍ محیر العقول ، واجب بالغیر است .

 

3- آموزش بندگى و زندگى

 

دستوراتى كه در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، و هر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آیین و روش آموزش زندگى و بندگى است .

 

4-  پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

 

از امیر المۆ منین على علیه السلام در چند موضع روایت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى كتابه من غیر اءن یكونوا راءوه بما اءریهم من قدرته (3) ؛ پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در كتابش براى مردم تجلى كرده بدون آن كه او را ببینند.

 

5-  دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم

 

خداوند سبحان مى فرماید: ان الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم (4) خدا چیزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.

 

6-  خدا سر انسان است

 

انسان مرد كامل است نه صورت انسانیه ، و در حدیث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم.(5)

 

7-  درست ترین آیین ها

 

خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم (6) ؛ این قرآن به درست ترین آیین ها راه مى یابد.

 

8-  ثبت قلبى على دینك

 

بسیار كسانى كه دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنیا زده اند؛ تا دنیا بدیشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان نیامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دینك (7)

 

9-  خداى چاره ساز

 

الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هیچ كاره ایم و تنها تو كاره اى .(8)

 

10-  برنامه انسان سازى

 

نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است . نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است.(9)

 

11- اجابت نداى بندگان

 

خداوند سبحان مى فرماید: و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى ولیۆ منوا بى لعلهم یرشدون (10) ؛ چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزدیكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.

 

12 - معجزات عیسى نبى

 

عیسى پیامبر - صلوات الله علیه - فرموده است : اءنى قد جئتكم بآیة من ربكم اءتى اخلق لكم من الطین كهیئة الطیر فاءنفخ فیه فیكون طیرا باذن الله و ابرى الاءكمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله (11)

 

 من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و كور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم .

 

13-  عجز مردم از تجاوز از حد قرآن

 

در حدیث است كه ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ یعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است كه دیگران نیم توانند از آن تجاوز كنند؛ یعنى عجز مردم آنها را منع مى كند از تجاوز. (12)

 

14-  دستورالعمل عرفانى

 

باید انسان یك مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بكند تا جنبه حیوانیت كمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: كه انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نكند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سیر نشود، این در كم غذا.

 

 و اما كیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و یكى هم اگر بتواند للتكلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل كرد استخاره كند.

 

 و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت كفایت مى كند.

 

و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده .

 

 و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یك ساعت و نیم .

 

و مى فرمودند كه در سجده ذكر یونسیه یعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زیادتر توانست كردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.(13)


پی نوشتها:

1-      عباس عزیزى حوزه علمیه قم اسفند 1379

2-      بحار الانوار / ج2 / صفحه 32

3-      خطبه 145 نهج البلاغه

4-      سوره رعد، آیه 12

5-      كتاب نور على نور، ص 164

6-      سوره اسراء، آیه 9

7-      الهى نامه ، ص 5

8-      الهى نامه ، ص 4

9-      هزار و یك كلمه ، ج 2، ص 277

10-   سوره بقره ، آیه 187

11-   سوره آل عمران ، آیه 50

12-   هزار و یك كلمه ، ج 2، ص 131

13-   در آسمان معرفت ، ص 109، 108 منابع:

پندهاى حكیمانه علامه حسن زاده آملى

نویسنده : عباس عزیزى

تهیه و تنظیم : مجید ملکی ، گروه حوزه علمیه تبیان

علامه حسن زاده: ظهور اتفاق افتاده!!

علامه حسن زاده: ظهور اتفاق افتاده!!

در حالی که برخی از دیرباوران هیچ دورنمای امیدوارکننده ای را برای نزدیکی ظهور نمی بینند بزرگانی مانند علامه حسن زاده آملی با بیاناتی حکیمانه ، آنچنان ظهور را ملموس و در دسترس نشان می دهند که امید و نیروی مضاعفی برای پیمودن اندک فاصله باقیمانده تا آن دوران طلائی در جامعه منتظر ایجاد می نماید

فرهنگ نیوز: در حالی که برخی از دیرباوران هیچ دورنمای امیدوارکننده ای را برای نزدیکی ظهور نمی بینند بزرگانی مانند علامه حسن زاده آملی با بیاناتی حکیمانه ، آنچنان ظهور را ملموس و در دسترس نشان می دهند که امید و نیروی مضاعفی برای پیمودن اندک فاصله باقیمانده تا آن دوران طلائی در جامعه منتظر ایجاد می نماید ، این بیانات پرمغز و امیدوار کننده که در سال ۸۰ و در جمع برخی از طلاب محقق و مشتاق ظهور ایراد شده است ، از چنان اهمیت بالایی برخوردار است که می طلبد منتظران ظهور بارها و بارها با مطالعه ، پیرامون آن بیندیشند...

 
« بسم الله الرحمن الرحیم »
 
اوائل روزهای سال ۱۳۸۰ با جمعی از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شدیم در ایام حضور در قم با محقق بزرگواری آشنا شدیم که در مورد ظهور و نشانه های آن تحقیقات گسترده ای انجام داده بود و با استدلالهای روائی جالب معتقد بود که ظهور بسیار نزدیک است  نکات علمی سخنان ایشان، هر شنونده ای را به تفکر وامیداشت و قضیه فراتر از یک ادعای احساسی و بی بنیان بود تا این که در همان ایام توفیق، یارِ جمع دوستان شد و در صبح یک روز بهاری موفق به حضور در بیت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) شدیم و از نزدیک این دانشمند گرانقدر را زیارت کردیم داستان چگونگی حضور در محضر ایشان و ساعتی که در خدمت معظم له بودیم خود جریانی شیرین و درس آموز است که وقت مستقلی برای بیان میخواهد که در این مقاله مختصر نمی گنجد.
 
اما آنچه باعث شد آن جلسه برای این حقیر به یاد ماندنی و سرنوشت ساز شود مطرح شدن ماجرای تحقیق برادر محققمان درمورد ماجرای ظهور ونشانه های آن بود آن طلبه فاضل به تفصیل موضوع را برای حضرت علامه شرح دادند و ایشان با ادب و حوصله مثال زدنی به دقت به سخنان ایشان گوش دادند همه دوستان حاضر در جلسه لحظه شماری میکردند تا عکس العمل علامه حسن زاده را در قبال مسائل مطرح شده مشاهده کنند بعد از پایان سخنان برادر بزرگوار، استاد لحظه ای تامل کردند و سپس با خنده شیرین و معنا داری به جمع نگاه کرده و با آن لهجه شیرین فرمودند خلاصه عرائض حضرات این است که میخواهید بفرمایید که ظهور حضرت نزدیک است؟ با تایید دوستان ایشان فرمودند:
 
اگر بــــگویم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟
 
همه جا خوردیم. اصلا انتظار چنین مطلبی را از ایشان نداشتیم همه مات و متحیر این سخن ایشان بودیم و نمیدانستیم چه بگوییم؛
 
علامه که متوجه تحیر جمع شده بود با بیانی حکیمانه این گونه مطلب را توضیح دادند برای توضیح مطلب باید مثالی بیان شود پرودگار متعال قواعد عالم ملکوت را نظیر و شبیه قواعد عالم ملک قرار داده و عالم تکوین را منطبق با عالم تشریع خلق کرده تا بشر با پی بردن به اسرار و قواعد عالم ملک و تکوین، پی به اسرار ملکوت و تشریع ببرد و از این هماهنگی و شباهت حکمتهایی  استفاده کند یکی از این قواعد مسلم و عمومی طبیعت، تدریجی بودن تحولات میباشد فی المثل حرکت وضعی زمین و در پی آن طلوع و غروب خورشید یک فرایند تدریجی است اگر خورشید به یک باره در آسمان زندگی مادی و طبیعی طلوع یا غروب کند در روند حیات اختلال ایجاد میشود و هیچ موجود زنده ای قادر به تطبیق خود با تغییر وضعیت نور در میدان حیات نخواهد بود و نظم زندگی به هم می ریزد.
 
خورشید باید به تدریج غروب و طلوع کند تا موجوداتِ تحت تاثیر خورشید بتوانند خود را با تغییرِ رخ داده تطبیق کرده و حیات به چرخه ی نظم خود ادامه دهد نظیر همین اتفاق نیز در حیات معنوی و ملکوتی بشر، در حال، اتفاق افتاده است.
 
علامه بزرگوار در توضیح این مطلب فرمودند :
 
 امام معصوم، خورشید آسمان حیات معنوی بشر است و طلوع و غروب ایشان در صحنه حیات بشر تابع قواعدی شبیه قواعد طبیعی خورشید است اگر مقوله غیبت و ظهور حضرت بطور دفعی و بدون هیچ زمینه ای واقع شود، مسلما جوامع بشری تاب این تحول شدید را نخواهد داشت.
 
بدین علت حکمت الهی مقتضی  تدریجی بودن این اتفاق عظیم است با بررسی تاریخ حیات با برکت حضرت در میابیم که این اتفاق درمورد غیبت حضرت واقع شده است غیر از اینکه حیات سه امام همام قبل از امام عصر(عج) تقریبا به حالت غیبت بوده و نوعی تمرین برای شیعیان برای زندگی مومنانه بدون ارتباط فیزیکی با امام بود.
 
غیبت حضرت به دو مرحله غیبت صغری و کبــــــری تقسیم میشود مرحله غیبت صغری به مثابه آماده کردن مردم برای غیبت اصلی و طــــــولانی حضرت بوده است.
 
همین حکمت در دوران ظهور حضرت هم رعایت خواهد شد بشری که در طول صد ها سال در دل ظلمت زندگیِ بدون حاکمیت فرهنگ توحیـــــدی-ولایــــــی نشو و نما پیدا کرده ظرفیت تحمل ناگهانی نور وجودی که به تعبیر قرآن زمین را اشراق میکند "اشرقت الارض بنور ربها..." را ندارد لذا باید واسطه در این بین وجود داشته باشد بدین معنا که مجالی برای تجلی نور ایشان در وسعت های محدود بوجود آید، که مردم بتوانند خود را برای حضور آن مقام رفیع آماده کنند.
 
سپس آن عارف روشن ضمیر تاملی کرده و با قاطعیت، جملاتی فرمودند که باعث شد جمع حاضر به وجد آمده و طوفانی از شادی و سرور در دل و جان حضار پدید آید؛
 
و آن از این قرار بود :
 
 قرائن و شواهد نشان می دهد انقــــلاب اســـلامی و نــــظام مقـــــدس جمهـــــوری اســـــلامی ایران ظهور صغرای حضرت بقیه الله الاعظم و بین الطلوعین حکومت جهانی امام زمان ارواحنا فداه می باشد.
 
 
 
آنگاه این مژده بزرگ را بیان مثال هایی شرح دادند ایشان فرمودند:
مثلا این مراسمات عبادی و معنوی را ببینید ، روزی در همین شهر قم، اگر چند طلبه بصورت انفرادی و با هزینه شخصی چند روزی اعتکاف میکردند، میگفتیم الحمد الله معنویت در حوزه پیشرفت کرده ولی اکنون میبینیم چند هفته قبل از ایام اعتکاف شاهد جوانانی هستیم که چندین شبانه روز و در سخت ترین شرایط و با کم ترین امکانات در مساجد و حرمها معتکف میشوند و عمده هدف خود را خود سازی برای آمادگی ظهور اعلام میکنند مگر در ایام رژیم گذشته عموم مردم از معارف اهل بیت و ادعیه ایشان اینقدر اطلاع داشتند!؟
 
 در روز عرفه در غیر صحرای عرفه شاید خواصی پیدا میشدند که دعای عرفه سید الشهدا را با آن مضامین بلند و عرشی را قرائت میکردند؛ اما اکنون چه؟ از ظهر تا عصر عرفه، مساجد ، حرمها و خیابانهای اطراف و رسانه ها بسیج می شوند تا میلیونها انسان اعم از نوجوان و جوان و پیر و زن و مرد و عامی و عالم در کنار هم نشسته و با ناله و تضرع، این دعای به این حجم را قرائت می کنند ،
 
 
 
اینها فرج امام زمان نیست، پس چیست؟
 
زمانی بر این ملت گذشت که حتی در میان خواص کمتر کسی پیدا میشد که بتواند قرآن را از روی مصحف، به درستی قرائت کند تا چه رسد به درک معانی و معارف قرآن.
 
اما اکنون میبینیم که درسراسر کشور دهها هزار حافظ و قاری قرآن تربیت شده اند که بدنبال درک حقائق قرآن و عمل به آنها هستند ،
 آیا اینها جلوه های ظهور نیست؟ 
 
 
 
نمـــاز جمـــعه ها، راهپیـــمایی ها، جهـــادها و شهــــادت ها، احیـــاء مهـــدیه ها و جمـــکران، اقـــــبال مردم به دعـــــای ندبــــه و... همه و همه نشان از یک خیزش عظیم و تحولی بی سابقه در تاریخ تشیع و همه جلوه هایی از ظهور صغری است.
ظهـــــور برنــــامه ای، شخصیـــــتی و حقــــوقی حضرت مهـــــــدی موعـــــود(عج) بوده و ظهــور جهانی و اصلی حضرت، ظهـــور شخصی و حقیـــقی ایشــان میباشد هر کس هر کاری میخواهد در دوران ظهور انجام دهد الان شروع کند چون وقتش فرا رسیده و زمینه اش از هر جهت آماده است.
راوی : حجت الاسلام حسین نژاد
منبع: پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی صاحب الزمان عجhttp://www.farhangnews.ir

هفت دلیل قاطع بر تشیع جناب شیخ اکبر ابن عربی



هفت دلیل قاطع بر تشیع جناب شیخ اکبر ابن عربی

موثر 161-شواهد بر شیعه بودن جناب محیی الدین بن عربی

1-فتوحات مکیه در میان مولفات عرفانی شیخ محیی الدین عربی ،ام الکتاب او است و آن پانصد و شصت باب است که هر باب آن خود یک کتاب است.باب سیصد و شصت و ششم آن درباره حضرت بقیة الله قائم آل محمد مهدی موعود صلوات الله علیهم اجمعین است.و در چند جای فتوحات اظهار می دارد که به حضور امام قائم علیه السلام تشرف یافته است از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید:


و للولايه المحمديه المخصوصه بهذا الشرع المنزل على محمد صلى اللّه عليه و آله ختم خاص هو  المهدی و قد ولد فی زماننا و رایته ایضا و اجتمعت به و رایت العلامة الختمیة التی فیه فلا ولی بعده الا و هو راجع الیه کما انه لا نبی بعد محمد صلی الله علیه و آله الا و هو راجع الیه

و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید:

«و اما ختم الولایة المحمدیة فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنة خمس و تسعین و خمسمائة و رأیت العلامة التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینة فاس حتی رأیت خاتم الولایة منه و هی خاتم النبوة المطلقة لایعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سرّه من العلم به».الخ


و  به همبن منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد.
و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی علیه السلام نوشته است. و در اول باب بیست و نهم فتوحات گوید:اعلم ایدک الله انا روینا من حدیث جعفر بن محمد الصادق عن ابیه علی بن ابیطالب عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال :مولی القوم منهم.

2-جناب محیی الدین عربی در باب سیصد و هفتاد و شش از کتاب عظیم فتوحات مکیه گفت: البسملة من القرآن بلا شک عند العلماء بالله و تکرارها فی السور کتکرار ما یکرر فی القرآن من سائر الکلمات.

باید دانست که این قول در کلمه طیبه بسمله از آن چیزهایی است که امامیه بدان متفرد است و این قول

(جناب این عربی در بسمله ) به صوت بلند اعلام می دارد که این عارف و شیخ کبیر از امامیه است.


تبصره:(آنکه در شماره 2 علماء بالله آمده )اقول: لا یخفی علی العلماء بالله ان مراده من العلماء بالله الامامیة ، قال الطبرسی فی تفسیر الفاتحه من مجمع البیان:اتفق اصحابنا ان (بسم الله الرحمن الرحیم)آیة من سورة الحمد و من کل سورة. و فی جوامعنا الروائیة عن امامنا الباقر علیه السلام : سرقوا اکرم آیة من کتاب الله (بسم الله الرحمن الرحیم)

3-شیخ محیی الدین در کتاب الدر المکنون و الجوهر المصون فی علم الحروف گوید:اعلم ان الجفر هو التکسیر الکبیر الذی لیس فوقه شی ء و لم یعتد الی وضعه من لدن آدم علیه السلام الی الاسلام غیر الامام علی علیه السلام کل ببرکة خیر الانام و مصباح الظلام علیه افضل الصلاة و اتم السلام

و در همان کتاب گوید:الامام علی رضی الله تعالی عنه و ورث علم الحروف من سیدنا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و الیه الاشارت بقوله : انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فعلیه بالباب. و قدر ورث علم الاولین و الاخرین و ما رایت فیما اجتمعت بهم اعلم منه. و هو اول من وضع مربع مائة فی الاسلام و قد صنف الجفر الجامع فی اسرار الحروف و فیه ما جری للاولین و ما یجری للاخرین و فیه اسم الله الاعظم و تاج آدم و خاتم سلیمان و حجاب آصف. و ما زال اهل التحقیق من السافلین کابی محمد الحسن البصری و سفیان الثوری یغترفون من بحر اسراره ، و اولوا التحقیق من العارفین کذو النون المصری و سهل بن عبد الله التستری یقتبسون من مصباح انواره ، و کانت الائمة الراسخون من اولاده یعرفون اسرار هذا الکتاب الربانی و اللباب النورانی.
ثم الامام الحسین علیه السلام ورث علم الحروف من ابیه ، ثم ورثها الامام زین العابدین علیه السلام ثم الامام محمد الباقر علیه السلام ثم الامام جعفر الصادق علیه السلام و هو الذی غاص فی اعماق اغواره و یتکلم بغوامض الاسرار و علوم الحقیقة و هو ابن سبع سنین . و قال:علمنا غابر مزبور و کتاب المسطور فی رق المنشور و نکة فی القلوب و مفاتیح الغیوب و نقر فی الاسماع لا تنفر منه الطباع و عندنا الجفر البیض و الجفر الاحمر و الجفر الاکبر و الجفر الاصغر و منا الفرس الغواص و الفارس القناص ، فافهم هذا اللسان الغریب و البیان العجیب.

4-در باب ششم از فتوحات در بحث از هباء (صادر اول ) فرمود:
بان اقرب الیه صلی الله علیه و اله وسلم علی بن ابیطالب علیه السلام امام العالم و سر الانبیاء اجمعین.

5-(آنکه در شماره یکم گفته شد از جناب شیخ در احوال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عبارت آن از نسخه اصلی فتوحات که عبد الوهاب شعرانی متوفای 973 ه.ق در مجلد ثانی از یواقیت و جواهر بدان تصریح کرد اینست:


و اعلموا انه لابد من خروج المهدی علیه السلام لکن لا یخرج حتی تمتلی الارض جورا و ظلما فیملاها قسطا و عدلا ، و لو لم یکن من الدنیا لا یوم واحد طول الله ذلک الیوم حتی یلی ذلک الخلیفة و هو من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم من ولد فاطمة رضی الله عنها جدة الحسین بن علی بن ابیطالب و والده حسن العسکری بن الامام علی النقی -بالنون- ابن الامام محمد التقی-بالتاء- ابن الامام علی الرضا ابن الامام موسی الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ، ابن الامام محمد محمد الباقر ، ابن الامام زین العابدین علی ، ابن الامام الحسین ابن الامام علی بن ابیطالب رضی الله عنه یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فی الخلق بفتح الخاء ، و ینزل عنه فی الخلق بضم الخاء ، الخ.


6- در آخر باب 24 فتوحات گوید :در آخر باب 24 فتوحات گوید: و للولایة المحمدیة المخصوصة بهذا الشرع المنزل علی محمد صلی الله علیه و آله وسلم ختم خاص هو المهدی ، و هو فی الرتبة دون عیسی علیه السلام لکونه رسولا، و قد ولد فی زماننا ، و رایته ایضا و اجتمعة به و رایت العلامة الختمیة فیه ، فلا ولی بعده الا و هو راجع الیه کما انه لا نبی بعد محمد صلی الله علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه کعیسی علیه السلام اذا نزل ، فنسبه کل ولی یکون بعد هذا الختم الی یوم القیامت نسبت کل نبی یکون بعد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فی النبوت کالیاس و عیسی و الخضر فی هذه الامت.

7-و قال الیافعی فی وقایع سنة ثمان و ستین و سة مائة من مراة الجنان:قال الذهبی لقاضی القضاة یحیی بن محمد فی ابن العربی عقیدة تجاوز حد الوصف ، قال : و کان یفضل علیا علی عثمان ثم نسبه الی التشیع ، و جعل التفضیل المذکور کالعلة لتشیعه ، الخ

هذه نماذج من کلمات الشیخ الاکبر فی آل النبی من الامام علی بن ابی طالب الی ختم الولایة المحمدیت الامام المهدی الموعود و هم ائمة الشیعة الامامیة، فلو لم تفسر بعض الاقاویل التی حکیت فی الفتوحات فی ذیل الکشف المذکور علی الوجه الوجیه الذی اشرنا الیه لوجب ان یقال انها مما دسوا علی الشیخ ، کما قال عبد الوهاب بن الشعرانی المذکور آنفا فی مختصر الغتوحات ، الخ.

منبع:مآثر آثارhttp://abdesaleh.blogfa.com



ادب باخدا

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):


ادب با خدا، عبارت است از: اقتداى به آداب الهى و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت پاکش؛ که همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نیز حمد و سپاس او در شدت و گشایش و صبر بر بلا. از این رو، ایوب علیه السلام خطاب به خدایش گفت: رب انى منى الضر و انت اءرحم الراحمین (سوره انبیاء/83) حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است ؛ اول این که نگفته است خدایا! تو مرا به بلا انداخته اى، بلکه مى گوید: مرا بیمار و سختى رسیده است. و دیگر این که نگفته است: بر من رحم نما! بلکه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است: تو از همه مهربانان عالم برترى . او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید.


رساله لقاءالله، ص 194.



منبع:

کتاب «پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى»

دستورالعمل عرفانى ازعلامه حسن زاده آملی (حفظه الله):


دستورالعمل عرفانى ازعلامه حسن زاده آملی (حفظه الله):



علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):



باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتى تنقل مابین الغذائین نکند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم غذا. و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترک نکند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند. و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده . و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک ساعت و نیم . و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنى در مداومت آن که شبانه روزى ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.


در آسمان معرفت ، ص 109، 108


منبع:

کتاب «پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى» (http://www.shiabooks.ir

بيانات حضرت علامه حسن حسن زاده آملي در مورد رهبر معظم انقلاب :

بيانات حضرت علامه حسن حسن زاده آملي در مورد رهبر معظم انقلاب :

چاپ فرستادن به ایمیل

مقام معظمرهبریبيايانات حضرت علامه حسن حسن زاده آملي در مورد رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي :

اين رهبر عظيم الشأنتان را دوست بداريد، عالمي ، رهبري، مؤمني ، موحدي ، سيُاسي ، دينداري ، رهبري ، انساني رباني ، پاك ، منزه ، كسي كه دنيا شكارش نكرده ، قدر اين نعمت عظمي را كه خدا به شما عطا فرمود ‌‌‌[ بدانيد] قدر رهبر ، رهبري ، وليي ، وفيي ، ولايي [بدانيد ] مبادا اين نعمت ولايت را از شما بگيرند خدايا به حق پيغمبر و ال پيغمبر سايه اين رهبر عظيم اسلامي حضرت آيت الله معظم خامنه اي عزيز را مستدام بدار الهي آمين الهي آمين الهي آمين بعدد كلماتت آمين.

سخنراني علامه حسن زاده آملي در كنگره بزرگداشت علمي حضرت علامه حسن زاده آملي آذر ماه سال 1376

اطلاعیه


اطلاعیه

عرضه کتاب دائره المعارف طب اسلامی باتخفيف  35 الی 40 درصد


شماره تماس براي راهنمايي و خريد:

09147026388

تماس باما

باسلام باتوجه به اینکه ازمشغله کاری زیادی برخورداریم درصورت عدم جواب لطفاباشماره تلفن09147026388تماس حاصل نموده وهرگونه سوالات خودرامطرح نمایید

التماس دعا

 فروش بزرگترین دائره المعارف طب اسلامی باتخفیف 30الی40درصد فرصت استثنایی

نام کتاب:
دايرة‌ المعارف بزرگ طب اسلامي (9 جلد)
نويسنده:
نوراني مصطفي علامه
فصل چاپ:
بهار
نوبت چاپ:
اول
سال چاپ :
1390
چاپخانه:
نگين
قطع:
وزيري
تيراژ:
5000 نسخه
قيمت:
1300000  ريال
شماره شابک:
978-600-6266-05-0
زبان کتاب:
فارسي



شمه ای از کتاب:

كتاب دايرة المعارف طب اسلامي مشتمل بر 9 جلد از حيث نوشتاري بگونه اي تحقيقي است كه علاوه بر لغات و اصطلاحات انگليسي، عربي، و فارسي اردو و سانسكريت را نيز دربردارد همچنين در اين كتاب اضافه بر آيات و روايات اسلامي، كلمات انبيا، گذشته و شاگردان آنان و حكما و فلسفه جهان خصوصاً دانشمندان طب پس از پيامبر و امامان چون جابر بن حيان و هشام و مفضل و كندي و... آورده شده و با دانش پزشكي نوين نيز تطبيق داده شده است.ومطالب روانشناسی (روانپزشگی) اخلاق اسلامی .و.......نیزاورده شده لازم بذکراست مطالبی دراثناکتاب دیده میشود که درهیچ یک ازکتابهای طبی حتی درقانون نیز دیده نمیشود وراههای پیشگیری ودرمان سرطان نیز ارائه شده است 

در اين مجموعه تفصيلي گاهي اسم و خواص و محل رويش گياهان دارويي نيز به چشم مي خورد.


ادرس قم خیابان معلم 10کوچه 4پلاک 70مرکزنشراثارعلامه نورانی شماره تماس 09147026388و0912253806


آراء و عقائد در باب زمان :

زمان اندر نظام آفرينش
وجودى واجب است درگاه بينش

بديهى است كه وجوب وجود زمان ، همانند وجوب ديگر موجودات امكانى از عقل اول تا هيولاى اولى ، وجوب بالغير است زيرا كه وجوب ذاتى از اسماء مستاثر الهى است كه احدى را بدان راه نيست از دير باز تا حال مسئله زمان و اصل وجود آن ، و ماهيت و حقيقت زمان در فلسفه اسلامى و غير آن مطرح بود. جناب شيخ رئيس آراء در باب زمان ، تا زمان خودش را در شفا نقل كرده است و بعد از وى نيز آراء ديگرى وارد عرصه تحقيقات علمى گرديد.

آراء و عقائد در باب زمان :

عده اى آن را يك امر غير موجود و موهوم پنداشته اند كه ادله آنها مورد نقض قرار گرفت .
قائلين به وجود زمان در خارج ، گروهى آن را جوهر و عده اى آن را عرض دانسته اند و قائلين به جوهر بعضى آن را جوهر جسمانى يعنى فلك اطلس دانسته و عده اى ديگر قائل به جوهر مجرد آنند و مراد از وقوع اشياء در زمان را نسبتى مى دانند كه اشياء با آن جوهر مجرد دارند.
گروهى آن را واجب الوجود دانسته اند و با روايت (( لا تسبو الدهر فان الدهر هو الله )) روزگار را سب نكنيد زيرا دهر همان الله است . موافق دانسته اند.
از زمان ارسطو حرفى مطرح شد كه زمان مقدار حركت است كه نه جوهر مادى است و نه جوهر مجرد و نه عرض غير قار و نه خود حركت ، بلكه مقدار حركت است اين كلام مورد قبول حكماى اسلامى واقع شد با اين تفاوت كه ارسطو و بوعلى زمان را مقدار حركت وضعى فلك اعلى به دور خود مى دانستند ولى جناب صدر المتالهين زمان را مقدار حركت جوهرى مى داند.
براى اثبات وجود زمان ادله اى اقامه شد كه جناب آخوند در اسفار آن ادله را نقل و بررسى كرده است بيان ديگر آنكه زمان در نشئه طبيعت را اصلى مفارق است كه دهر نام دارد كه دهر روح زمان است و نسبت دهر به زمان نسبت روح به جسد است ، چنانكه نسبت دهر به سرمد. پس سرمد روح دهر است و دهر روح زمان و خطاب به زمان از زبان اهل بيت عصمت عليهم السلام به لحاظ خطاب به اصل و مبدا زمان بوده است كه از مفارقات نوريه و از دار آخرت است .
به هر حال زمان را چه جوهر مادى بدانيم و يا جوهر مجرد و يا عرض غير قار و يا خود حركت و چه مقدار حركت وجود او همانند وجود ديگر ممكنات واجب بالغير است و برداشتنى نيست .

منبع:شرح دفتر دلhttp://alame-hasanzade.blogfa.com

متن کامل رساله تعیین خط زوال علامه حسن زاده آملی

                       تعيين خط زوال، ص: 1
 [شناسنامه كتاب‏]

تعيين خط زوال‏
و
خط مشرق و مغرب اعتدال‏
و
و تحصيل سمت قبله آفاق‏
از طريق دايره هنديه‏
علامه حسن زاده آملى‏                        تعيين خط زوال، ص: 2
شناسنامه كتاب:
نام كتاب: سى فصل در تعيين ...
نويسنده: استاد علامه حسن حسن زاده آملى‏
ناشر: قيام، قم، خيابان شهدا، كوچه ممتاز، تلفن 716587
تيراژ: 3000 نسخه‏
چاپ: نهضت‏
قطع: رقعى‏
حروفچينى: ادب 22385
گرافيك: واصف‏
تاريخ انتشار: سال 1373
نوبت چاپ: اول‏
امتياز: براى انتشارات قيام است‏
                        تعيين خط زوال، ص: 3
 [مقدمه‏]
بسم الله الرحمن الرحيم‏
الهى ثناى تو گويم كه ارتفاع كعبه جلالت به مقياس حواس و عقول درنمى آيد. و لقاى تو جويم كه به سمت قبله وصالت انحراف و عدول راه نمى يابد.
صلات و سلام بر روح مقدس مؤيد به روح القدس و مخاطب به قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كه در آسمان رفعت شارق بى زوال است، و در
افق حقيقت شاخص بى مثال.
و بر آل او كه به خطاب إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً محقق اند، و قبله نماى طالبان قبله حق.
و بعد اين رساله سى فصل است در بيان تعين خط زوال، و خط مشرق و مغرب اعتدال، و تحصيل سمت قبله آفاق، از طريق دائره هنديه، كه به قلم اين كمترين حسن حسن زاده آملى به رشته تحرير
درآمده است، و اميد است كه مقبول طبع مردم صاحب نظر
                        تعيين خط زوال، ص: 4
شود. ما را در پيرامون آن سخنى نيست، چه مشك آن است كه خود ببويد نه آن كه عطار بگويد.
دائره هنديه در السنه علماى دين و در كتب فقهيه دائره است. و جهت اشتهارش اين است كه اعمال آن بدون اعمال قواعد رياضى و آلات رصدى صورت مى گيرد، و براى هر كس ميسور است.
و چون در عمل به دائره هنديه، نخست بايد سطحى موزون تحصيل كرد، خواه قطعه اى از زمين باشد و خواه پاره اى از اخشاب و فلزات كه براى همراه داشتن به كار آيد، و پس از آن نصب مقياس
ضرورى است، و دانستن ارتفاع شمس نيز مؤيد است، ما نيز به ترتيب ياد شده گوييم:
                        تعيين خط زوال، ص: 5
فصل 1 در تسويه ارض‏
براى تسويه و هموار كردن سطح زمين آلاتى مى توان بكار برد از آن جمله نوعا اين دو گونه آلت را بكار مى برند يكى ميزان حباب دار كه آن را طراز گويند و بيشتر نجاران و بنايان آن را استعمال
كنند.
و ديگر گونيا، و آن مثلثى است متساوى الساقين از چوب يا فلز كه وزن دو ساق آن با هم برابر باشد و گرنه مقصود به حصول نرسد. و بر منتصف قاعده آن نشان كنند و از رأس مثلث شاقولى در
آويزند و آن خيطى بود كه بر يك طرف آن جسمى ثقيل آويخته باشند و بعضى زاويه رأس آن را براى امتحان زواياى عمارات و غير آن قائمه سازند و يك صورت آن اين است و به صورت هاى ديگر نيز درست مى كنند ولى اين صورت ساده ترين آنها است. (ش 1)
پس مسطره اى متوازى السطحين مصحح الوجه آراسته را بر زمين نهند و وسط آن را ثابت داشته اطراف آن را دائره سازند، يعنى دور دهند به نوعى كه همه جاى آن مماس سطح ارض باشد و
                        تعيين خط زوال، ص: 6
روشنى بين سطح زمين و مسطره ظاهر نشود پس قاعده گونيا يا طراز را بر آن مسطره نهاده دوباره مسطره را دور دهند و در هر موضع كه شاقول از نشانه خود يا حباب از وسط لوله طراز متمايل
و منحرف شود، آن جانب را بلندتر و يا خلاف وى را پست تر سازند و همچني‏ن اين عمل را در همه آن سطح بجاى آرند تا هنگامى كه شاقول بر نشانه خود، و يا حباب از وسط لوله حباب راست بايستد و ديگر منحرف نگردد، پس آن سطح موزون و موازى سطح افق است.
و چون خيط شاقول بر سطح قاعده گونيا عمود است و سطح آن موازى با سطح زمين است، لاجرم خط شاقول عمود بر سطح زمين خواهد بود، به عكس شكل چهاردهم مقاله حادى عشر اصول
اقليدس.
و چون اثقال بالطبع بر سمت خط عمودى مايل به مركزند، خيط شاقول عمود بر سطح افق خواهد بود، پس به خود شكل نامبرده اين سطح موزون، موازى سطح افق حقيقى و داخل در سطح افق حسى
بود و هوالمطلوب.
تبصره:
اگر صفحه اى متوازى السطحين از رخام يا از هر جنسى بسازند و بر سطح موصوف الذكر كار نهند، و يا بر روى بلندى سطحى بدان صفت نمايند و دستورات آينده را بر آنها عمل كنند بهتر و
پاينده تر و براى هميشه بكار آيد بخصوص براى سمت قبله و ظهر و ساعات روز.
                        تعيين خط زوال، ص: 7
فصل 2 در مقياس و طريق نصب و اندازه آن‏
اما مقياس و طريق نصب و اندازه آن در دائره هنديه اين است كه: مقياس به شكل مخروط محددالرأس قائم مستدير ثقيل معتدل در رقت و غلظت باشد.
مخروط محددالرأس به اين علت اختيار كرده اند تا ظل عندالحاجت متفرق نشود كه محل آن معلوم نتوان كرد، چه سر مخروط ارق از قاعده اش است و مدخل و مخرج ظل در يك نقطه مشخص است، و
مع ذلك اگر مخروطى باشد كه رأس ظل او را اندك عرض و پهنائى باشد، بايد از منتصف رأس ظل در وقت خروج و دخول از دائره هنديه علامت گذاشت.
و قائم مستدير به اين علت اختيار شده است تا سهم آن عمود بر مركز سطح قاعده وى بود.
و ثقل براى اين جهت اختيار شده است تا در جايش ثابت بماند و قرار گيرد.
و اعتدال در رقت و غلظت به اين علت اختيار شده است كه اگر زياد باريك باشد ادراك ظل نتوان كرد، و اگر غلظت آن زياد بود،
                        تعيين خط زوال، ص: 8
ظل متفرق شود و عمل به دقت انجام نشود.
طريق نصب مقياس چنين است كه بر سطح موزون مستوى ياد شده، عمود باشد. بدين بيان: كه بر آن سطح دائره صغيره اى كه نصف قطر آن مساوى نصف قطر قاعده مقياس باشد تا اين صغيره به
اندازه دائره قاعده مقياس شود، رسم نمايند. پس مقياس را چنان وضع كنند كه محيط قاعده او بر محيط اين صغيره منطبق گردد. و چون سطح قاعده مقياس بر سطح اين دائره صغيره منطبق است، پس سهم عمود بر سطح قاعده مقياس نيز بر سطح آن عمود باشد.
                        تعيين خط زوال، ص: 9
فصل 3 در امتحان مقياس‏
تبصره:
براى امتحان قيام عمودى سهم مقياس بر سطح موزون، يا شاقول بكار بايد برد كه اگر آن را از رأس مقياس معلق نمايند به همه اطراف سطح مقياس منطبق شود، قائم است.
و يا دائره اى اعظم از قاعده آن رسم بايد كرد بطورى كه مركز هر دو يكى باشد و از سه جاى محيط اين دائره در گرداگرد مقياس با سر مقياس به نخى و غير آن اندازه گيرند، اگر فاصله هر سه جا
تا سر مقياس برابر باشد مقياس عمود بر سطح بود، زيرا كه در اين حال سه مثلث قائم الزاويه حادث شود كه اضلاع هر يك با اضلاع ديگرى كل لنظيره مساوى است به شكل هشتم مقاله اولاى اصول، يك ضلع سهم مقياس كه عمود است و در هر سه مثلث ضلع مشترك است، و ضلع ديگر خط متوهم از آن سه نقطه گرداگرد مقياس از دائره عظيمه تا رأس مقياس كه هر يك وتر قائمه مى شوند، و ضلع ديگر از آن سه نقطه تا قاعده سهم، كه هر يك نصف قطر محيط عظيمه اند. و اگر خط سهم عمود بر سطح نبودى از او و از خطوط ملاقى با او در آن سطح‏
                        تعيين خط زوال، ص: 10
بيش از دو زاويه متساويه پديد نيامدى.
علت اين كه گفته ايم بايد مقياس عمود بر سطح باشد اين است كه اگر مقياس بر آن سطح مايل بود يا زاويه ميل به سوى شرق است يا به خلاف آن، به فرض اول سايه مقياس از اندازه اى كه بايد در
صورت تساوى ارتفاع شمس در جهت شرق با غرب باشد كمتر خواهد بود، و به فرض دوم بيشتر، بنابر اين ارتفاع شرقى شمس در وقت رسيدن ظل به مدخل دائره، با ارتفاع غربى آن به مخرج دائره متساوى نباشد و با عدم تساوى ارتفاعين مطلوب حاصل نشود.
اگر گوئى ميل مقياس نه به سوى شرق بود و نه به سوى غرب، بلكه بر نفس خط شمال و جنوب كه همان خط نصف النهار در دائره است، باشد، چنان كه اگر از رأس مقياس چيزى بر دائره عمود
كنيم بر خط نصف النهار واقع شود و از آن منحرف نگردد.
جواب اين كه اگر چه بر اين فرض ارتفاع شمس در وقت رسيدن ظل به مدخل و مخرج يكى است و هر دو سايه در آن دو وقت يكى است، ولى اين مشتمل بر دوربين است، چه هنوز خط نصف النهار
معلوم نيست و تازه مى خواهيم از اين راه آن را تحصيل نماييم.
                        تعيين خط زوال، ص: 11
فصل 4 در اندازه مقياس‏
اما اندازه مقياس آنقدر بايد كه ظل آن در وقت نصف النهار كه غايت ارتفاع شمس هر روز در آن وقت است، از نصف قطر دائره بقدرى كوتاه تر باشد كه تا حدى معتنى به، در قبل از نصف النهار
داخل دائره شود و آن را مدخل و مخرج باشد. چه اگر ظل آن در هنگام غايت ارتفاع شمس در هر روز برابر با نصف قطر دائره يا بيشتر از آن باشد، داخل دائره نمى شود و مدخل و مخرج نخواهد داشت.
به اين علت گفتيم تا حدى معتنى به، قبل از نصف النهار داخل دائره شود، كه اگر دخول و خروج ظل در وقت قرب شمس به افق و يا به نصف النهار باشد عمل به دقت تمام نشود، چه در قرب شمس
به افق، رأس ظل متشتت، و به قرب نصف النهار تقلص و انبساط آن بطيى ء است و در هر دو صورت وقت دخول و خروج آن به تحقيق تعيين نمى شود، لذا ابوريحان بيرونى در قانون مسعودى «1» گويد:
 ( [و انما قانونه يعنى قانون المقياس ان يجعل بحيث يقصر ظله فى المنقلب الشتوى فى ذلك البلد عن نصف قطر الدائرة قصورا
__________________________________________________
 (1) ص 448، ج 1 ط حيدر آباد دكن هند.
                        تعيين خط زوال، ص: 12
صالحا لثلا يمر طرف الظل طول النهار خارج الدائرة او يماسها و لكن يقاطعها فى موضعين‏] (.
قيد صالحا را براى همين جهت آورده كه زياد كوتاه نباشد تا زمان قرب شمس به افق ظل مقياس، دائره را قطع كند، و نه زياد بلند تا زمان تقاطع ظل و دائره در نزديكى نصف النهار باشد.
خواجه طوسى در تذكرة هيأت، و علامه حلى در منتهى فقه فرمودند: بايد نصف قطر دائره دو برابر مقياس باشد، و ديگران همين معنى را به اين لفظ اخصر و اوضح تعبير نموده اند كه مقياس بقدر
ربع قطر دائره باشد. و شيخ بهاءالدين عاملى در تشريح الافلاك گفته است كه اندازه مقياس قريب به ربع قطر دائره باشد.
و فاضل برجندى در شرح زيج الغ بيك، و ملا مظفر در رساله قبله تفصيل داده اند به اين بيان كه: ليكن عادت به آن جارى شده است كه طول آن در زمستان بقدر ربع قطر دائره كنند و در تابستان
بقدر ثلث قطر دائره. و ابوريحان بيرونى در قانون چنان كه نقل كرده ايم گويد:كه مقياس تا اندازه اى كمتر از نصف قطر دائره باشد تا ظل مقياس در منقلب شتوى داخل دائره شود.
                        تعيين خط زوال، ص: 13
فصل 5 در بيان اندازه مقياس‏
بيان:
آنانى كه اندازه مقياس را ربع قطر دائره گفتند از اين جهت است كه در اكثر آفاق معموره، ظل آن داخل دائره مى شود و آن را مدخل و مخرج خواهد بود.
و قيد اكثر را از اين روى آورديم كه آفاقى عرض آنها از چهل درجه بيشتر است، ظل اين مقياس در منقلب شتوى كه آن اول جدى و اول زمستان آفاق شماليه است، اصلا داخل دائره نمى شود.
مثلا در عرض چهل درجه، ارتفاع معدل النهار پنجاه درجه (50) است كه تمام آن تا نود درجه، چهل درجه است، و چون شمس در منقلب شتوى بود، بقدر ميل كلى كه مطابق رصد زيج بهادرى
23 درجه و 27 دقيقه است، از معدل النهار دورتر و به افق نزديك تر خواهد بود. پس ارتفاع شمس در آن وقت 26 درجه و 33 دقيقه است، و ظل مقياس در آن ارتفاع شمس چنان كه از جدول زيجات معلوم است، در حدود 120 درجه كه بقدر قطر دائره است و چون ظل مقياس در وقت نصف النهار داخل دائره نگردد به طريق اولى قبل‏
                        تعيين خط زوال، ص: 14
از آن و بعد از آن داخل در آن نخواهد شد.
و نيز در عرض بلدى كه چهل درجه (40) باشد، اين چنين است پس در آفاقى كه عرض آنها بيشتر است مسلما در وقت نصف النهار اول جدى تا اندازه اى ظل مقياس از دائره بيرون افتد و هر چه
عرض بلد بيشتر بود زيادتى ظل از نصف قطر دائره بيشتر خواهد بود، چه هر اندازه شمس به افق نزديك تر باشد، امتداد سايه اشخاص بيشتر است.
و قيد منقلب شتوى را از اين جهت آورديم كه اگر شمس در منقلب صيفى بود كه اول سرطان و اول تابستان است در عرض چهل درجه، ظل داخل دائره مى شود و آن را مدخل و مخرج خواهد بود،
زيرا بقدر ميل كلى بر ارتفاع معدل النهار افزوده مى شود و آن غايت ارتفاع معدل النهار افزوده مى شود و آن غايت ارتفاع شمس در وقت نصف النهار آن روز خواهد بود كه 73 درجه و 27 دقيقه است و ظل مقياس كه ظل ثانى يعنى ظل مستوى است، در اين ارتفاع در حدود 18 درجه است كه از نصف قطر كمتر است، و همچنين تا عرض 87 درجه كه ارتفاع شمس در اول سرطان 26 درجه و 27 دقيقه است و ظل ثانى مقياس در نصف النهار باز به اندازه قطر دائره مى شود و به عرض بيشتر بيشتر.
ولى با اين همه چون نظر آنان اين است كه خط نصف النهار و مشرق و مغرب را از ظل مقياس دائره هنديه در منقلب صيفى بايد عمل كرد تا به واقع نزديك تر و عمل دقيق تر باشد، و در نصف
النهار منقلب صيفى ظل مقياس بقدر ربع قطر دائره تا قريب عرض 87
                        تعيين خط زوال، ص: 15
درجه كه در حدود قطب است، داخل دائره مى شود و بدان مى توان عمل كرد از اين روى مقياس را به ربع قطر دائره تقدير كرده اند.
علاوه اين كه اگر مدخل و مخرج ظل در دائره هنديه، در زمان قرب شمس به افق و يا قرب آن به نصف النهار، بود اگر چه در منقلب صيف‏ى باشد، باز عمل دقيق نخواهد بود، ولى چون مقياس بقدر
ربع قطر دائره باشد، به خيرالامور اوسطها خواهد بود. مع ذلك خالى از تأمل نيست و وجه تأمل اين كه بنابر دقت عمل، مقياس چون بقدر ربع قطر دائره باشد، اگر چه در اغلب آفاق معموره درست

در آيد و لكن تا عرض 87 درجه بلكه خيلى كمتر از آن را شامل نمى شود، زيرا در آفاق كثير العرض دخول و خروج ظل در نصف النهار بوقوع مى پيوندد.
شيخ بهائى از اين جهت فرمود كه قريب به ربع قطر دائره باشد، تا شامل همه آفاق شود، چه در منقلب صيفى و چه در منقلب شتوى، چنانكه در الحبل المتين، پس از آن كه حرف علامه حلى را از
منتهى نقل كرد كه ( [: يكون نصف قطر الدائره بقدر ضعف المقياس‏] (تصريح فرمود كه:
 ( [ما ذكره طاب ثراه من كون المقياس بقدر ربع قطر الدائره ليس مطردا فى كل البلاد، اذ ربما يجب فى بعضها ان يكون اقصر من ربع القطر ليتم العمل كما اذا كان عرض البلد اربعين درجة و دقيقتين
مثلا فان المقياس المساوى طوله لربع قطر الدائره لا يدخل ظله فى الدائرة اصلا فى ذلك البلد عند كون الشمس فى اول الجدى بل‏
                        تعيين خط زوال، ص: 16
لا بد ان يكون اقصر من الربع كما لايخفى على من نظر فى جداول الظل‏] (.
راقم گويد:
آن كه شيخ بهائى فرمود كلام علامه در همه بلاد مطرد نيست، از بيانى كه ما تقديم داشته ايم، دانسته شد در همه بلاد مطرد است بلكه تا آفاق قريب به قطب را شامل است.
و از آنچه گفته ايم و توضيح داده ايم، مراد بيرجندى از تفصيلى كه ذكر كرده است، معلوم مى گردد. و همچنين مقصود ابوريحان نيز از قيد به منقلب شتوى معلوم مى گردد، زيرا اندازه مقياس تا حدى
باشد كه در نصف النهار منقلب شتوى در افقى، ظل داخل دائره شود و در روزهاى ديگر كه ارتفاع شمس بيشتر است به طريق اولى.
اين بود بيانى كه به اجمال در پيرامون تعبيرات دانشمندان نامبرده در مقدار مقياس ظل عرضه نموده ايم.
                        تعيين خط زوال، ص: 17
فصل 6 در تحصيل ارتفاع شمس‏
اما تحصيل ارتفاع شمس:
چون خواهند بعد هر نقطه مفروضه بر آسمان را از افق بدانند، خواه آن نقطه مركز كوكبى باشد و خواه غير آن، دائره عظيمه اى توهم كنند كه به دو قطب افق و مركز آن نقطه بگذرد، و آن دائره را
دائره ارتفاع و دائره سمتى خوانند و قوسى از اين دائره كه ميان آن نقطه و افق باشد از جهت نزديك تر، آن را ارتفاع آن نقطه خوانند اگر كوكب يا نقطه مفروضه فوق الارض بود، و انحطاط آن نقطه گويند، اگر تحت الارض بود.
براى تحصيل قوس ارتفاع، يا بايد از قواعد رياضى استخراج كرد كه در افراد المقال بيرونى صفحه 49 و در متون زيجات نيز به طريق عديده به تفصيل ذكر شده است و مبتنى بر قضاياى متعدد
هندسى است، و يا به آلات نجومى. اما در قسم اول، همان كلام بيرونى را از رساله ياد شده با اشارت به مبانى برهانى هندسى آن با ترجمه به فارسى معروض مى داريم:
در اين شكل (ش 2) ا ب ج د/ دائره ارتفاع بر مركزه كه ه قائم‏
                        تعيين خط زوال، ص: 18
مقام رأس مقياس است.
اه ج/ فصل مشترك بين سطح افق و بين سطح دائره ارتفاع.
ب د/ دو قطب افق: سمت رأس و سمت قدم.
ه ل/ مقياس و شمس بر نقطه ح پس ح ا قوس ارتفاع وح ب قوس تمام ارتفاع و ح ط جيب ارتفاع و طه مساوى جيب قوس تمام ارتفاع است.
و شعاع ح ه ك را اخراج مى كنيم و نيز ك ل را عمود بره ل رسم مى كنيم پس ك ل ظل مستوى ارتفاع ح ا مى شود و خطه ك قطر ظل وه ح جيب اعظم است چون نصف قطر است.
در دو مثلث ه ل ك ح طه هر يك از دو زاويه طل قائمه اند. و چون دو خط ك ل، ه ط متوازى اند وح ه ك قاطع آن دو است به شكل 29 مقاله اولى اصول، زاويه ح ه ط خارجه، و زاويه ه ك ل
داخله‏
                        تعيين خط زوال، ص: 19
مساوى يكديگرند، پس دو مثلث ياد شده، متشابه اند به شكل چهارم مقاله ششم اصول، بنابر اين نسبت ه ل به ه ك مثل نسبت ح ط به ح ه است يعنى نسبت مقياس به قطر ظل، مثل نسبت جيب قوس
ارتفاع است، به جيب كلى.
در اين نسبت مطلوب تحصيل جيب قوس ارتفاع است كه چون جيب معلوم شود و مقوس گردد آن قوس ارتفاع خواهد بود. پس اگر ظل وقت براى ما معلوم باشد، در مثلث ه ل ك به شكل عروس (شكل
47 مقاله يكم اصول) مربع ه ل بعلاوه مربع ل ك/ مربع ه ك. و چون مربع ه ك معلوم شده است ضلع آن كه خوده ك است بدست مى آيد پس در نسبت اربعه فوق به شكل 19 مقاله هفتم اصول:
تحصيل ارتفاع شمس از اصطرلاب‏اما در قسم دويم كه از آلات نجومى تحصيل شود، بهتر از همه اسطرلاب يا ربع مجيب است. طريق گرفتن ارتفاع از اسطرلاب، اين است كه علاقه را به دست راست گيرند و اسطرلاب را معلق
سازند چنان كه ربع حجره كه اجزاى ارتفاع بر آن نقش شده به جانب آفتاب باشد، و عضاده بگردانند تا نور آفتاب از دو سوراخ لبنه بگذرد. و اگر آفتاب در زير ابر باشد بايد شعاع بصر از دو سوراخ لبنه بگذرد، و در هر حال شظيه ارتفاع بر جزوى از اجزاء ارتفاع حجره مى افتد كه مقدار ارتفاع آفتاب از سطح افق است.
                        تعيين خط زوال، ص: 20
عيين خط زوال، ص: 20
تحصيل ارتفاع شمس از ربع مجيب‏
اما از ربع مجيب چون خواهند ارتفاع آفتاب بگيرند بايد كه ربع را به هر دو دست گرفته و دفه اى كه برطرف مركز ربع است برابر آفتاب بدارند و ربع را بگردانند تا سايه دفه كه برطرف مركز
است بر دفه طرف قوس ربع واقع شود تا آن كه شعاع آفتاب از سوراخ دفه عليا بر سوراخ دفه سفلى افتد. و بايد كه خيط بر روى ربع چنان مماس شود كه نه داخل باشد و نه خارج، و روى ربع نه تاريك باشد و نه روشن، پس خيط بر هر درجه قوس كه بيفتد آن مقدار، ارتفاع آفتاب بود از طرفى كه از دفه خالى باشد يعنى ابتداى شمار قوس ارتفاع را بايد از آن طرف ربع كه خالى از دفه است، حساب كرد. و اگر آفتاب در زير ابر باشد، بايد آفتاب از هر دو ثقبه دفتين مرئى گردد و به دستور فوق عمل مى شود.
                        تعيين خط زوال، ص: 21
فصل 7 در صنعت آلت ارتفاع‏
دستور بسيار ساده و آسان در صنعت آلتى كه براى تحصيل ارتفاع شمس و ارتفاعات كواكب و امور ديگر بكار آيد اين است كه بر روى قطعه اى از چوب يا فلز كه داراى وزن و ثخنى صالح باشد
و به شكل مربع يا مستطيل بوده باشد و نيز به دقت تمام مستوى السطحين بوده باشد، ربع دائره با پرگار رسم شود و محيط اين ربع دائره به نود درجه متساوى مدرج شود و اگر به اجزاى درجه هم تقسيم گردد، دقيق تر خ واهد شد. و نقطه مركز دائره را سوراخ باريك نموده و نخى كه طول آن اندكى از اندازه نصف قطر دائره ربع، بيشتر باشد بر آن كشيد و بر انتهاى آن شاقولى كه در ثقل و خفت فراخور ربع باشد، آويخت، و از مركز بر دو طرف ربع دو خطى مستقيم اخراج كرد، و بر روى خطى كه به طرف فوق الرأس است و به يمين راصد خواهد بود، دو لبنه يعنى دو هدفه با مقدار فاصله اى از يكديگر درست در مقابل يكديگر نصف شوند، و وسط آن دو لبنه نيز مقابل هم سوراخ شود و اين دو قطعه كوچك لبنه از چوب يا فلز مطابق جنس ربع به شكل مربع يا مستطيل در طول و عرض و ثخن به اندازه‏
                        تعيين خط زوال، ص: 22
هم باشند.
پس هرگاه خواهند ارتفاع شمس يا كوكبى تحصيل كنند آن قطعه را چنان نگاهدارند كه صفحه مدرج به طرف شمس بود كه نور شمس يا شعاع بصر اگر شمس زير ابر باشد يا مطلوب ارتفاع قمر و
كوكبى يا امور ديگر باشد، از دو سوراخ لبنتين بگذرد و خيط مماس قوس شود، پس خيط روى هر چند درجه ربع قرار گرفته از ابتداى ربع از خط يسار بشمارند، آن مقدار قوس ارتفاع شمس يا كوكب بود، و صورت آن اين است. (ش 3) و درجات قوس را فقط به عنوان تصوير ترسيم كرده ايم نه اين كه به دقت مدرج شده باشد.
                        تعيين خط زوال، ص: 23
فصل 8 در تحصيل ارتفاع شمس‏
طريق تحصيل ارتفاع شمس از ظل شاخص:
ممكن است كه ارتفاع شمس را فقط از راه سايه شاخص تحصيل كرد كه حاجت به هيچ آلت نجومى نبود، چنان كه شيخ بهائى در آخر كشكول «1» نقل كرده است ولى برهان آن را ذكر نكرده
است و گفته است كشكول گنجايش آن را ندارد. ما نخست عبارت شيخ را نقل مى كنيم و سپس به ترجمه و شرح آن مى پردازيم:
 ( [اذا اردنا ان نعرف ارتفاع الشمس ابدا من غير اسطرلاب و لا آلة ارتفاع فانا نقيم شاخصا فى ارض موزونة، ثم نعلم على طرف الظل فى ذلك الوقت، و نمد خطا مستقيما من محل قيام الشاخص يجوز
على طرف الظل الى مالانهاية معينة له، ثم نخرج من ذلك المحل على خط الظل فى ذلك السطح عمودا طوله مثل طول الشاخص، ثم نمد خطا مستقيما من طرف العمود الذى فى السطح الى طرف الظل فيحدث سطح مثلث قائم الزاوية، ثم نجعل طرف الظل مركزا و ندير عليه دائرة باى قدر شئنا، و نقسم الدائرة باربعة
__________________________________________________
 (1) ص 621، طبع نجم الدوله.
                        تعيين خط زوال، ص: 24
اقسام متساوية على زوايا قائمة يجمعها المركز، و نقسم الربع الذى قطعه المثلث من الدائرة بتسعين جزوا، فم‏ا قطعه الضلع الذى يوتر الزاوية القائمة من الدائرة ممايلى خط الظل هو الارتفاع‏] (.
 ( [و ليكن (ش 4) محل الشاخص نقطة ا، و طرف الظل ب، و الخط الشاخص اح، و العمود فى السطح ا د، و ا هى الزاوية القائمة، و المستقيم الواصل بين طرف العمود و طرف الظل د ب، و المثلث ا
ب د، و مركز الدائرة ب، و الدائرة ى ر ح ه، والضلع الموتر للزاوية القائمة من المثلث ضلع ب د فاذا كان قطعا للربع على نقطة ك كانت قوس ى ك مقدار الارتفاع فى ذلك الوقت من ذلك اليوم. و هذا مما برهن عليه لكن برهانه مما يطول و لايتسع له الكشكول‏] (.يعنى هر گاه بخواهيم ارتفاع شمس را بدون اسطرلاب و ديگر
                        تعيين خط زوال، ص: 25
آلات ارتفاع بشناسيم شاخصى بر زمين موزون نصب مى كنيم، و در آن هنگام بر طرف ظل نشانه مى گذاريم و از محل قيام شاخص خطى مستقيم مى كشيم كه بر طرف ظل بگذرد و اين خط را نهايت
معينى نيست، سپس از محل شاخص در همان سطح موزون خطى بر خط ظل عمود مى كنيم كه طول اين خط عمود، به اندازه طول شاخص باشد، بعد از آن از طرف اين خط عمود كه در سطح زمين كشيده ايم خطى مستقيم تا به طرف ظل رسم مى كني م در نتيجه سطح مثلثى قائم الزاويه حادث مى گردد، پس از اين عمل، طرف ظل را مركز قرار مى دهيم و دائره اى به هر قدر كه بخواهيم بر آن ترسيم مى كنيم و آن را به چهار قسم متساوى تقسيم مى نماييم كه زاويه مركزى هر يك قائمه گردد، و آن ربعى را كه مثلث نام برده، قاطع آن است به نود جزء مساوى قسمت مى كنيم، حاصل اين كه قوسى از اين ربع كه ميان وتر زاويه قائمه مثلث و ميان خط ظل واقع شده است، قوس ارتفاع شمس است.
محل شاخص نقطه ا بوده باشد، و طرف ظل ب، و خط شاخص اح، و عمود در سطح ا د، و ا زاويه قائمه، و خط مستقيم و اصل ميان طرف عمود و طرف ظل د ب، و مثلث ا ب د، و مركز دائره ب،
و دائره ى ر ح ه، و ضلع وتر زاويه قائمه مثلث ب د، پس هر گاه ب د قاطع ربع دائره بر نقطه ك باشد قوس ى ك مقدار ارتفاع شمس در وقت مفروض است و بر اين مطلب برهان اقامه شده است لكن برهان آن طولانى است و كشكول گنجايش آن را ندارد.
                        تعيين خط زوال، ص: 27
فصل 9 در برهان ارتفاع شمس از ظل‏
بيان: اين بود ترجمه عبارت شيخ رحمة الله عليه در كشكول كه تقديم داشتيم. كشكول به تصحيح مرحوم نجم الدوله، دوبار به طبع رسيده است و متن هيچ يك از آن دو خالى از اغلاط نيست. طبع اول
آن عارى از شكل در اين مقام است، و در طبع دوم هر چند شكل دستور مذكور رسم شده است و لكن خطوطى زائد بر نص دستور ترسيم شده است كه موجب بعد از مقصود است نه قرب به آن و در اشكال هندسى جدا بايد از يك حرف زائد اجتناب كرد و شكل هر چه صحيح تر و به واقع نزديك تر و بدون حشو و زوائد باشد، براى درست رسيدن و يافتن مطلوب، مؤثرتر است.
در متن طبع اول آمده است ( [: و ندير عليه دائرة بأى قدر شيئا] (و صحيح آن باى قدر شيئانا است كه متكلم مع الغير ماضى از شاء يشاء است.
و در متن هر دو طبع آمده است ( [: مما قطعه ضلع الذى يوتر الزاوية القائمة] (با اين كه صحيح آن فما قطعه الضلع الذى است با فاى فصيحه و ضلع معرف به ال حرف تعريف، و يا ضلعه به اضافه
ضلع به ضمير راجع به مثلث.
آن كه جناب شيخ فرمود ( [: و اين خط را نهايت معينى نيست ...
                        تعيين خط زوال، ص: 28
] (مراد اين است كه در آن حد معينى شرط نيست و جواز آن از طرف ظل بايد تا به اندازه اى باشد كه شعاع دائره اطول از ا ب نشود كه دائره از شاخص بيرون رود. و بنابر اين، بيان مراد از
عبارت ديگرش كه فرمود: دائره اى به هر قدر كه بخواهيم بر آن ترسيم مى كنيم، نيز روشن مى گردد.
اما در بيان برهان گوييم:
شاخص هميشه موازى جيب قوس ارتفاع است لذا همواره از شاخص و قطر ظل و جيب ارتفاع و فصل م‏شترك بين سطح افق و بين سطح دائره ارتفاع، دو مثلث متشابه حادث مى گردند.
همان شكل بالا را اعاده مى نمائيم و بعد از آن گوييم (ش 5):
دائره وم رح ه دائره ارتفاع و ر سمت الرأس وه سمت قدم. و م مركز شمس، وم و قوس ارتفاع، وم ط جيب ارتفاع كه موازى شاخص است. و شعاع م حل ب قطر ظل مثلث م ط ب است در صورتى
كه جيب را به منزله شاخص فرض كنيم.
                        تعيين خط زوال، ص: 29
و ح ل ب قطر ظل مثلث ح ا ب‏
و و ب ح فصل مشترك بين سطح افق و بين سطح دائره ارتفاع.
زاويه م ب و مشترك در هر دو مثلث مذكور است. و چون شعاع م ح ل ب قاطع دو خط متوازى شاخص و جيب ارتفاع است دو زاويه ب ح ا ب م ط مساوى يكديگرند. به شكل كط مقاله اولى اصول،
و دو زاويه ب ا ح ب طم قائمه اند، پس دو مثلث نامبرده به شكل چهارم مقاله ششم اصول متشابه اند.
پس اگر به اندازه شاخص بر سطح موزون زمين از محل قاعده شاخص، خطى بر خط ظل عمود كنيم (به شكل يا اولى اصول) و از طرف اين خط كه حرف د است تا به طرف ظل كه حرف ب اعنى
مركز دائره است، خطى مستقيم رسم كنيم، دو مثلث ب ح ا ب د ا باهم مساوى خواهند بود، پس با مثلث م ط ب متشابه است، و چون زاويه ب مركزى است پس دو قوس ل ى م و با هم به حسب درجه متساوى اند، پس قوس ى ك در مثلث ب د ا نيز با آن دو قوس به حسب درجه متساوى است، نتيجه اين كه درجات قوس ى ك به اندازه درجات قوس ارتفاع شمس در وقت مفروض است.
و تو را رسد كه گويى تشابه مثلثين را دخلى در برهان نباشد هر چند خالى از لطف نيست، و همان صرف دانستن توازى شاخص و جيب ارتفاع و تقاطع شعاع و تساوى سه قوس م ول ى ى ك كافى‏
                        تعيين خط زوال، ص: 30
است.
اين بود برهانى كه شيخ بهائ‏ى زاده الله تعالى بهاءا فرمود: كشكول گنجايش آن را ندارد. پس معلوم شده است كه كشكول اين حقير، اكبر از كشكول آن كبير است، اگر چه هيچگاه به پايه ارزش آن
نمى رسد.
                        تعيين خط زوال، ص: 31
فصل 10 در عمل به دائره هنديه‏
دائره هنديه:
چنان كه در صدر اين رساله گفته ايم، عمل به دائره هنديه در كتب و رسائل فقهيه و هيويه در تحصيل خط زوال و خط مشرق و مغرب اعتدال و خط سمت قبله از آن، در السنه علما دائر و سائر
است و مشهورتر از ديگر طرق است و وجه تسميت آن به هنديه به اين جهت است كه اختراع آن منسوب به دانشمندان هند است. چنان كه فاضل بيرجندى در شرح تذكره بدان تصريح فرموده است.

و همچنين ابوريحان بيرونى در رساله افراد المقال فى امر الضلال ( [: «1» العمل المعروف بالدائرة الهندية و انما نسبت اليهم لا نها فى زيج الاركند و زيجات الهند و حساباتهم اول ما وقع الى مملكة الاسلام من امثالها] (.
عمل دائره هنديه:
و آن چنين است كه زمين را يا سطوح بالاى مكانات را چنان كه گفته ايم، نيك هموار سازند كه موازى افق قرار گيرد و مقياسى بدان‏
__________________________________________________
 (1) ص 106، طبع حيدر آباد.
                        تعيين خط زوال، ص: 32
صفت كه در پيش وصف شد، نصب كنند و بر مغرز مقياس به هر بعدى كه بخواهند، دائره اى رسم كنند و هر اندازه كه دائره وسيع تر باشد، عمل در آن دقيق تر خواهد بود.
و ظاهر است كه هر گاه آفتاب قريب به افق شرقى باشد، ظل اين مقياس بيرون دائره واقع مى شود و چندان كه ارتفاع آفتاب متزايد گردد، ظل مقياس متناقص مى گر دد تا زمانى فرا رسد كه رأس ظل
منطبق بر محيط دائره شود، پس بر محيط دائره به نقطه انطباق رأس ظل نشان كنند و آن نشان بايد كه بر منتصف طرف ظل بود، چه طرف ظل را لامحاله انبساطى باشد، و آن نقطه را مدخل ظل نام نهند.
بعد از آن مترصد باشند تا ظل در اندرون دائره آيد تا بعد از آن كه به غايت قصير شده، متزايد گردد و بار دوم رأس ظل بر محيط همان دائره رسد و بر اين نقطه انطباق كه منتصف طرف ظل است
نيز نشان كنند و آن را مخرج ظل نامند.
آنگاه ما بين هر دو علامت، به خطى مستقيم وصل كنند، آن وتر قوس بين دو نشانه ياد شده از محيط آن دائره است.
و چون ميان دو طرف اين قوس و ميان مركز قاعده مقياس را به دو خط مستقيم وصل كنند، زاويه اى بر مركز دائره حادث شود پس چون آن زاويه را، يا آن وتر را، يا آن قوسى را كه ميان دو نشان
ياد شده محصور است، تنصيف كنند و از منتصف هر يك خطى كشند كه به مركز دائره گذرد آن خط، خط نصف النهار است كه آن را خط زوال نيز مى نامند.
                        تعيين خط زوال، ص: 33
و چون خط نصف النهار را از دو جانب به محيط دائره هنديه اخراج كنند، آن نقطه تقاطع خط زوال با محيط دائره كه در جانب جنوب بود، نقطه جنوب باشد، و نظيرش در جانب شمال نقطه شمال.
و چون خطى ديگر از مركز قاعده مقياس بر خط نصف النهار قائم گردانند، آن خط مشرق و مغرب باشد، از اين روى فصل مشترك ميان معدل النهار و افق است. و نقطه تقاطع اين خط با محيط دائره
هنديه در جانب شرق مشرق اعتدال بود، و نقطه تقاطع اين خط با محيط دايره در جانب غرب مغرب اعتدال بود، و آن را خط اول السموت نيز گويند به جهت اين كه در تحت دائره اول السموت و فصل مشترك م‏يان سطح دائره اول السموت و افق نيز مى باشد.
تبصره:
فاضل بيرجندى در شرح زيج الغ بيگ و در شرح تذكره گويد كه:
خط اول سموت، فصل مشترك ميان دائره اول السموت و افق است. و ملا على قوشچى در شرح همان زيج گويد كه ( [: فصل مشترك ميان معدل النهار و افق است‏] (و اين هر دو قول صحيح است و
اختلاف لفظى است زيرا خط مشرق و مغرب در صفحه دائره هنديه، مانند صفايح اسطرلاب، به منزله خط استواء است و آن در سطح معدل النهار است منتهى اين كه به قول برجندى خط مشرق و مغرب فصل مشترك دو سطح قائم بر يكديگر مى باشد كه يكى اول السموت‏
                        تعيين خط زوال، ص: 34
و ديگر افق است، و به قول قوشچى آن خط فصل مشترك دو سطح مايل يكى معدل النهار و ديگر افق در آفاق غير استوائى، و لازم نيست كه خط فصل مشترك بايد بين دو سطح قائم باشد، كما لايخفى
على الخبير، و بالجمله خط مشرق و مغرب فصل مشترك بين دائره اول السموت و معدل النهار و افق است.
تبصره:
آن خط فصل مشترك بايد از مركز زمين بگذرد كه مركز دوائر عظام است نه از مركز دائره در سطح زمين، و لكن چون نصف قطر زمين را در اين اعمال قدر معتنى به نيست لذا در عمل اخلالى
روى نمى آورد و بدان اعتناء نمى شود.
                        تعيين خط زوال، ص: 35
فصل 11 مراعات شروطى در عمل به دائره هنديه‏
مراعات شروطى در عمل به دائره هنديه براى تصحيح خط نصف النهار
براى تحصيل خط نصف النهار مقرون به صحت و مطابق واقع تقريبا، مراعات چند شرط ضرورى است كه به بيان آنها مى پردازيم:
صحت عمل به دائره هنديه براى تحصيل خط زوال مبتنى است بر اين كه شمس در حين وصول رأس ظل به محيط دائره، قبل از زوال و بعد از زوال بر يك مدار از مدارات يومى موازى با معدل
النهار باشد، و به عبارت اخرى بر يك مقنطره از مقنطرات باشد تا هر دو ارتفاع آن در دو وقت ياد شده متساوى و بر بعد واحد از نصف النهار باشند. و اين معنى على التحقيق حاصل نمى شود مگر اين كه وصول شمس به نصف النهار در يكى از دو انقلاب صيفى و شتوى باشد، و اين نادر الوقوع است، و معلوم است كه ميل شمس از معدل النهار دائما در تغيير است و به خصوص جاهايى از دائره شمسيه يعنى منطقة البروء كه از منقلبين دور است و دو نقطه اعتدالين در منتصف است يعنى حوالى اعتدالين، از اين جهت فصول مشترك بين سطوح‏
                        تعيين خط زوال، ص: 36
مدارات و بين سطح افق موازى خط اعتدال نمى گردند. و به بيان روشن تر شمس در يك مدار ثابت موازى معدل النهار نمى باشد، بلكه خطوطى لولبى رسم مى كند كه بدين سبب سعه مشرق آن با سعه
مغرب آن در يك روز باهم متفاوتند، لذا براى قرب عمل دائره هنديه به تحقيق امورى چند، يعنى همان شروط بايد مراعات شود:
1 شمس در يكى از دو انقلاب و يا قريب به آن دو باشد، به علت اين كه حركت ميل مخل به موازات مذكور، در اين هنگام بطيى ء است، و مطلوب كه حصول تساوى ظلين در دو ارتفاع متساوى قبل
از زوال و بعد از زوال است، حاصل مى شود. به خصوص اگر شمس در حوالى اعتدالين باشد چون ميل آفتاب در آنجا سريع ازدياد است در عمل تفاوت فاحش روى مى آورد.
ب شمس در انقلاب صيفى باشد، زيرا كه ظل در انقلاب صيفى به علت صفاى هوا و شدت شعاع و قلت عوارض، أبين و أوضح است.
تعبير به انقلاب صيفى بهتر از تعبير به وصول شمس به سرطان است، زيرا كه جامع آفاق شمالى و جنوبى هر دو است. ولكن حين وصول شمس به سرطان، اول صيف آفاق شمالى و اول شتاء آفاق
جنوبى است، و حين وصول شمس به جدى به عكس آن است پس در اين صورت، بايد براى هر يك از آفاق شمالى و جنوبى به تفصيل اين چنين گفت: شرط ديگر اين كه شمس حين وصول آن به سرطان در آفاق شمالى، و حين وصول آن به جدى در آفاق جنوبى باشد.
                        تعيين خط زوال، ص: 37
ج شمس قريب به افق نباشد، زيرا در اين صورت اطراف ظل پراكنده خواهد بود و به همين سبب تشتت و تفرق ظل، تحقق اطراف ظل صورت نمى گيرد يعنى به حقيقت و درستى تعيين طرف ظل
به وقوع نمى پيوندد. و به عبارت ديگر اگر شمس قريب به افق باشد، طرف ظل پراكنده خواهد بود و تعيين رأس ظل به دقت انجام نمى گيرد.
د شمس قريب به نصف النهار نباشد زيرا كه در اين هنگام تقلص و انبساط ظل در قرب به نصف النهار به خصوص در انقلاب صيفى، بطيى ء است بنابر اين تعيين وقت دخول و خروج ظل به
درستى صورت نمى پذيرد. و به عبارت اخرى به جهت قلت ازدياد و نقصان ظل در حوالى نصف النهار، دخول ظل در دائره و خروج آن از وى نيكو مبين نشود.
ه قوس بين مدخل و مخرج ظل از دائره هنديه آن قوسى كه رأس ظل در محاذات آن سير مى كند، اصغر از نصف دور باشد. بيانش اين كه مدار يومى شمس در منقلب صيفى و قريب به آن، در آفاق
مائله بيش از نصف دور است و هر چه عرض بلاد و آفاق بيشتر باشد، مدار يومى بيشتر خواهد بود لاجرم سعه مشرق و مغرب نيز بيشتر خواهد بود تا به حدى كه مدار يومى شمس اعظم مدارات ابدى الظهور مى شود، لذا هنگامى كه شمس مثلا شمالى است، در آفاق شمالى امكان دارد كه ارتفاع شمس را قبل از زوال ارتفاعى معتنى به باشد و رأس ظل را در محيط دائره نقطه مدخل باشد و بعد از زوال نيز
                        تعيين خط زوال، ص: 38
در همان ارتفاع رأس ظل را در محيط دائره نقطه مخرج خواهد بود و قوس بين مدخل و مخرج ظل بيش از نصف دور باشد، و يا به قدر نصف دور باشد، و در هر دو صورت مقدارى انحراف مدار
شمسى كه در اصطلاح دائر گويند، از موازات معدل النهار لازم آيد، و در صورتى كه آن قوس دائره كمتر از نصف دور باشد قوس دائر از هنگام مدخل ظل تا هنگام مخرج ظل، از موازات معدل النهار از انحراف مذكور مصون تر خواهد بود و با رعايت اين شرط عمل از شائبه تقريب خالى تر گردد، چنان كه فاضل قوشچى در شرح باب پانزدهم از مقالت دوم زيج الغ بيك بدان تصريح نموده است و ابوريحان بيرونى در رساله افراد المقال «1» بدان ايماء و اشارتى دارد.
__________________________________________________
 (1) ص 112.
                        تعيين خط زوال، ص: 39
فصل 12 در رد ايرادى بر عمل به دائره هنديه‏شاه مير در شرح فارسى هيأت قوشچى پس از ذكر شروط اربعه فوق گويد: پنجم آن كه قوس واقع ميان طرفين ظل از نصف دائره كمتر باشد تا زاويه عندالمركز حاصل آيد. و اين قيد را علامه مدقق
نيشابورى زياده نموده. و مخفى نيست كه اين گاهى است كه به طريق تنصيف زاويه عمل نمايند. اما اگر به طريق تنصيف قوس واقعه بين العلامتين عمل نمايند، احتياج به اين شرط نيست چه هر گاه خطين سمت ظل در مركز دائره متحد شوند، هر آينه مجموع قطر دائره گردد. پس چون خطى ديگر بر آن عمود سازند، لا محاله منتصف قوس واقع ميان طرفين وى باشد و خط اول خط اعتدال و خط ثانى نصف النهار بود والله اعلم.
اين بود بيان شاهمير در پيرامون عبارت نيشابورى كه تقديم داشته ايم. ولى عبارت نيشابورى مطابق چهار نسخه مخطوط از شرح تذكره وى كه تعلق به راقم دارد، اين است:
 ( [و لا ريب ان صحة هذه الاعمال مبنية عل‏ى توازى المدارات و موازاتها لمعدل النهار و انها ليست حاصلة بالحقيقة لمكان حركة
                        تعيين خط زوال، ص: 40
الشمس لكنها اذا روعيت شرائط معدودة قرب العمل من التحقيق، احديها ان ترسم الدائرة بحيث تكون القوس الواقعة بين مدخل الظل و مخرجه منها اصغر من نصف الدور و هذه ايضا هى الموجبة لا
حاطة سمتى الظلين بزاوية] (.
سخن نيشابورى اين است كه صحت اين اعمال دائره هنديه مبتنى بر توازى مدارات يومى با يكديگر، و موازات آنها با معدل النهار است، و بر اثر حركت شمس و تغيير ميل، اين توازى و موازات به
حقيقت و درستى حاصل نمى شود. و لكن چون شرائطى مراعات شود، عمل به دائره هنديه، قريب به تحقيق خواهد بود يكى اين كه عمل به دائره هنديه طورى صورت گيرد كه قوس ميان مدخل و مخرج ظل اصغر از نصف دور باشد. و مراعات اين شرط موجب احاطه دو سمت ظل شاخص يعنى دو خط ظل مقياس به زاويه نيز خواهد بود.
چنان كه در عبارت نيشابورى ملاحظه مى فرمائيد، وى پس از بيان مراعات شرط مذكور و اتمام آن گفته است: كه مراعات اين شرط موجب احاطه دو خط ظل شاخص به زاويه نيز خواهد بود. يعنى
مراعات اين شرط علاوه بر اين كه تا حدى مفيد موازات مدار يومى شمس با معدل النهار مى شود، موجب احاطه دو خط ظل به زاويه نيز مى گردد، نه اين كه مراعات اين شرط فقط براى صورت گرفتن احاطه دو سمت ظل به زاويه بوده باشد چنان كه شاهمير فهميده است و بر نيشابورى ايراد گرفته است.
                        تعيين خط زوال، ص: 41
و كلمه ( [ايضا] (در عبارت مذكور نيشابورى، اشاره به عمل ديگر قبل از آن است كه خواجه در متن تذكره در معرفت خط نصف النهار دستور داده است كه: يرصد ارتفاعان متساويان للشمس فى يوم
واحد عن جنبتى غاية ارتفاعها و يخط على ارض مستوية سمتا ظليهما عن مقياس واحد ثم تنصف الزاوية الحادثة بينهما بخط فيكون ذلك الخط فى سطح دائرة نصف النهار و يسمى خط نصف النهار، و القائم عليه عمودا يكون فى سمت دائ‏رة اول السموت.
تنها عذرى كه از قبل شاهمير توان گفت اين كه، كلمه ايضا در عبارت نيشابورى از نسخه او ساقط بوده است، ولى چنان كه گفته ايم هر چهار نسخه شرح تذكره نيشابورى متعلق به اينجانب چنان
است كه مرقوم داشته ايم.
                        تعيين خط زوال، ص: 43
فصل 13 كلام فاضل قوشچى در عمل به دائره هنديه‏
فاضل قوشچى را در شرح زيج الغ بيگ در شرح و تفصيل شرط اخير كه قوس ياد شده ميان مدخل و مخرج رأس ظل مقياس كمتر از نصف دور باشد بيانى مفيد است كه نقل آن را مناسب ديده ايم:
 ( [پوشيده نماند كه بناى صحت اين عمل بر آن اس‏ت كه آفتاب را بر يك مدار ثابت تصور مى كنند، و شك نيست كه آفتاب، به سبب حركت خاصه خود بر يكى مدار ثابت نمى ماند بلكه در هر آنى به
مدارى ديگر منتقل مى شود اما هر گاه كه شرائطى چند را رعايت كنند، عمل از شائبه تقريب خالى تر گردد:
يكى آن كه قوسى كه ميان مدخل و مخرج ظل است از دائره هندى، يعنى آن قوس كه از هنگام مدخل ظل تا هنگام مخرج ظل اجزاى آن در محاذات طرف ظل مى افتد، به حسب هر آنى كمتر از نصف
دور باشد تا قوسى را كه دائر است از هنگام مدخل ظل تا هنگام مخرج ظل از موازات معدل النهار، انحراف بسيار لازم نيايد چه مدار يومى آفتاب اگر در جنوب معدل النهار بود، فصل مشترك ميان‏
                        تعيين خط زوال، ص: 44
مدار و ميان افق در جنوب خط مشرق و مغرب باشد، پس مادام كه آفتاب در نصف شرقى باشد، تقاطع دائره ارتفاع او با افق كه آن را نقطه سمت گويند، در ربع شرقى جنوبى باشد از دائره افق، و به
اين سبب سمت ظل در مقابل اين ربع باشد از دائره هندى، يعنى ربع غربى شمالى، و مادام كه آفتاب در نصف غربى باشد نقطه سمت در ربع غربى جنوبى باشد و به اين سبب سمت ظل در ربع مقابل بود از دائره هندى، يعنى ربع شرقى شمالى پس مابين مدخل ظل از ربع اول، و مابين مخرج ظل از ربع دوم لامحاله كمتر از نصف دور بود به ضرورت، خواه مقياس طويل باشد و خواه قصير، و خواه دائره هندى عظيم باشد و خواه صغير.
و اگر مدار يومى آفتاب نفس معدل النهار باشد، سمت ظل در دو وقت طلوع و غروب متطابق بود با خط مشرق و مغرب و در باقى روز بر همان منوال باشد كه گفتيم بعينه الا در خط استواء كه آن
روز ظل از تطابق زايل نشود.
و اگر مدار يومى آفتاب در جانب شمال بود، از معدل النهار گوييم: دائره اول سموت مدار را قطع كرده باشد يا نه، اگر قطع نكرده باشد مادام كه آفتاب در نصف شرقى بود نقطه سمت در ربع شرقى
شمالى باشد از دائره افق، و سمت اين ظل در مقابل اين ربع، يعنى در ربع غربى جنوبى از دائره هندى و مدخل ظل هم در آن ربع تواند بود. و مادام كه آفتاب در نصف غربى باشد نقطه سمت در ربع غربى شمالى بود از افق و سمت ظل در مقابل آن در ربع شرقى جنوبى از
                        تعيين خط زوال، ص: 45
دائره هندى و مخرج ظل هم آنجا تواند بود پس ما بين مدخل و مخرج ظل كه در جانب جنوب است از دائره هندى كمتر از نصف دور باشد.
و اگر دائره اول سموت، مدار شمالى آفتاب را چنان كه در معظم عمارت است، قطع كرده باشد مادام كه آفتاب ما بين مطلع مدار و تقاطع مدار با دائره اول سموت باشد در جانب مشرق نقطه سمت از
ربع شرقى شمالى باشد و سمت ظل در مقابل آن از ربع غربى جنوبى از دائره هندى و چون به تقاطع رسد، نقطه سمت بر نقطه مشرق اعتدال منطبق شود و سمت ظل بر خط مشرق و مغرب و از موضع تقاطع تا نصف النهار نقطه سمت در ربع شرقى جنوبى باشد و سمت ظل در مقابل، در ربع غربى شمالى از دائره هندى و از نصف النهار تا موضع تقاطع دوم نقطه سمت در ربع جنوبى غربى باشد و سمت ظل در ربع مقابل يعنى در ربع شرقى شمالى از دائره هندى. و از موضع تقاطع دوم تا مغيب مدار نقطه سمت در ربع غربى شمالى باشد و سمت ظل در ربع مقابل، يعنى در ربع شرقى جنوبى.
پس ظاهر شد كه در اين وضع سمت ظل در محاذات دو ربع تمام واقع مى شود از ارباع دائره هندى و آن نصف شمالى است، و از دو ربع باقى در محاذات بعضى كه متصل است به دو ربع مذكور
پس قوسى كه ما بين مدخل و مخرج ظل باشد، ممكن بود كه بيشتر از نصف دور بود به نسبت با يكى از اين دوائر كه مرسوم اند بر مركز قاعده مقياس.
                        تعيين خط زوال، ص: 46
و چون ظل مقياس متناقض است در نصف شرقى و متزايد در نصف غربى پس اعتبار مدخل و مخرج به نسبت با دائره صغيرتر كه ما بين المدخل و المخرج از آن دائره كمتر از نصف دور بود اولى
باشد از آن كه به نسبت با دائره عظيمه كه ما بين المدخل و المخرج از آن دائره، بيشتر از نصف دور بود تا دائرتين زمانى المدخل و المخرج را، انحراف از موازات كمتر لازم آيد. و در جميع اوضاع قوسى كه مابين المدخل و المخرج افتد چندان كه كمتر باشد عمل به تحقيق نزديكتر بود] (.
                        تعيين خط زوال، ص: 47
فصل 14 در توضيح كلام فاضل قوشچى‏
اين بود كلام فاضل قوشچى كه از شرح وى بر زيج الغ بيگ نقل كرده ايم، و در توضيح بعضى از مطالب وى گوييم:
آن كه گفته است ( [: اگر مدار يومى آفتاب در جانب شمال بود از معدل النهار مى گوييم دائره اول سموت مدار را قطع كرده باشد يا نه، اگر قطع نكرده باشد] (بيانش اين كه مداراتى كه در جهت قطب
ظاهراند چون بعد يكى از آنها كمتر از عرض بلد بود آن مدار در دو نقطه فوق الارض يكى شرقى و ديگرى غربى، مقاطع دائره اول سموت شود. و چون آفتاب به يكى از آن دو نقطه رسد، دائره اول السموت دائره ارتفاع شود و خط ظل كه بر فصل مشترك است ميان دائره ارتفاع و سطح افق منطبق شود بر فصل مشترك ميان اول سموت و افق و آن خط اعتدال است.
آن كه گفته است ( [: پس قوسى كه ما بين مدخل و مخرج ظل باشد، ممكن بود كه بيشتر از نصف دور بود به نسبت با يكى از اين دوائر كه مرسوم اند بر مركز قاعده مقياس‏] (بيانش اين كه فاضل
قوشچى در عمل دائره هندى چندين دائره ترسيم مى كند كه لامحاله‏
                        تعيين خط زوال، ص: 48
بعضى خردتر و بعضى بزرگتر خواهد بود، كه يكى از آنها مساوى قاعده مخروط مقياس باشد و برخى از آن بزرگ تر كه سايه مقياس وارد دائره شود.
و در اين شرط پنجم خلاصه كلامش اين است كه چون سعه مشرق شمالى در آفاق شمالى به غايت رسد، امكان دارد كه بين مدخل و مخرج ظل در بعضى از دوائر مرسوم بر آن سطح مستوى، بيش تر
از نصف دور باشد كه شمس قهرا قريب به افق مى باشد، و چون تا حدى بر آيد كه مدخل و مخرج ظل در دائره خردتر افتد ما بين آن دو از اولى كمتر باشد، و هكذا تا در دائره اى كه بين آن دو از نصف دور كمتر باشد و زياد مخل به موازات نباشد و عمل به تحقيق نزديك تر باشد.
                        تعيين خط زوال، ص: 49
فصل 15 كلام بيرونى در تصحيح عمل به دائره هنديه‏
تبصره:
ابوريحان بيرونى در افراد المقال فى امر الظلال «1» و در قانون مسعودى (2) و نيشابورى در شرح مجسطى، در تصحيح عمل به دائره هندى براى تعيين و تحقيق خط زوال، دقتى اعمال نموده
اند كه تعديل در عمل شود، عبارت بيرونى اين است:
 ( [و لتصحيح هذا العمل ان يعرف الارتفاع من ظل المدخل و يعرف بعد الوقت عن نصف النهار فيكون بعد وقت المخرج عنه مثله فى الحس و يستخرج ميل الشمس لوقتئذ و لا سمت لكلاالوقتين و يؤخذ
فضل ما بين السمتين و بعد من علامة المخرج نحو الجنوب ان كانت الشمس صاعدة من اول الجدى الى آخر الجوزاء، و نحو الشمال ان كانت هابطة فى النصف الاخر فيكون المنتهى علامة المخرج المصحح و حينئذ يوصل بينها و بين علامة المدخل و يعمل بالوتر ما تقدم‏] (انتهى.
__________________________________________________
 (1) ص 115 ط حيدر آباد دكن. 2 ص 449، ج 1، حيدر آباد دكن.
                        تعيين خط زوال، ص: 50
بيرجندى در شرح زيج الغ بيك همين گفتار ابوريحان را ترجمه كرده است و مرادش از بعض ابوريحان است و عبارتش اين است:
و بعضى به جهت تصحيح عمل از آلت صحيحه در وقت مدخل ظل، ارتفاع معلوم كنند و از آن ارتفاع سمت آن و ساعات بعد از نصف النهار معلوم كنند، و بعد وقت مخرج از نصف النهار به همين
قدر بود تقريبا. و سمت آفتاب در آن وقت نيز معلوم كنند و تفاضل ميان آن هر دو سمت بگيرند و به قدر فضل از علامت مخرج به جانب جنوب بشمارند، اگر آفتاب در نصفى بود كه اول حمل منتصف آن است، و به جانب شمال اگر در آن نصف ديگر بود، آنجا كه برسد علامت مخرج مصحح بود، و اين سخن صحيح است ليكن تفاوت بين السمتين در اين وقت از آن قبيل نيست كه در محيط دائره هنديه محسوس شود. انتهى.
بيان:
شمس از اول جدى تا آخر جوزا به سوى شمال مى آيد و آخر جوزا منتهاى بعد شمالى او است كه شمس در اين نصف دور صاعد است و اول حمل منتصف اين نصف است، و در اين نصف هر چند
از اول جدى تا اول حمل جنوبى است يعنى در جنوب معدل النهار است ولى صاعد است و به سوى شمال مى آيد.
و در نصف ديگر كه از اول سرطان تا آخر قوس است هابط است و به سوى جنوب مى رود و آخر قوس منتهاى بعد جنوبى او است، هر چند از اول سرطان تا اول ميزان شمالى است يعنى در
                        تعيين خط زوال، ص: 51
شمال معدل النهار است ولى به سوى جنوب نزديك مى شود، از اين روى چون ميل شمس در هر آن در تغيير است پس قرب او به جنوب در آن نصفى كه حمل در منتصف او است در قبل از ظهر
بيشتر از بعد ازظهر است، و در نصف ديگر قرب او به شمال در قبل از ظهر بيشتر از بعدازظهر است لذا گفته است كه در نصف اول كه شمس صاعد است بقدر فضل بين السمتين به سوى جنوب، و در نصف ديگر كه شمس هابط است به سوى شمال بشمارند، و ليكن همانطور كه برجندى گفته است تفاوت بين السمتين در اين فاصله بدان حد نيست كه در محيط دائره هنديه محسوس شود.
                        تعيين خط زوال، ص: 53
فصل 16 صورت دايره هنديه‏
صورت دائره هنديه‏
فرض كنيم (ش 6): دائره ا ب ح د دائره اى در سطح مستوى موزون موازى افق به اوصافى كه گفته ايم بر مركزه رسم كرده ايم. وه و مقياس مخروط به شرائطى كه وصف كرده ايم. و سايه
شاخص را در نصف اول روز يعنى قبل از ظهر مترصد بوديم تا از امتداد آن كم كم كاسته شد و در نقطه ر مماس با دائره شد، پس بر منتصف ظل در آن نقطه علامتى گذاشته ايم. سپس ظل رو به انتقاص رفته تا وارد دائره شد و به نهايت قصر رسيد و به سوى مشرق ميل كرد و رو به ازدياد نمود كه شمس از دائره نصف النهار گذشته به سوى مغرب شد، پس امتداد ظل آنا فانا زياد شده است تا در نقطه ح مماس به همان دائره شده است.
ارتفاع شمس در آن دو نقطه از دو طرف دائره نصف النهار به يك حد است و دائره نصف النهار در ميان آن دو است. پس بين آن دو نقطه را به خط رح وصل كرده ايم كه وتر دو قوس ر دح ر ب
ح شده است.
                        تعيين خط زوال، ص: 54
پس اين وتر را، يا قوس ر دح را، يا قوس مقابل آن را كه ر ب ح است، يا زاويه ره ح را تنصيف كرده ايم، و از مركزه از منتصف هر يك از آنها خط ب د وصل ك‏رده ايم كه خط نصف النهار
است.
سپس از مركز دائره خط ا ه ح كه قطر ديگر دائره مى شود، بر آن عمود كرديم و اين خط مشرق و مغرب اعتدال است كه آن را خط اول السموت نيز گويند، و نقطه ب جنوب و نقطه د شمال و نقطه ا
مشرق و نقطه ح مغرب است.
                        تعيين خط زوال، ص: 55
تبصره:
تنصيف زاويه به شكل نهم مقاله اولى اصول، و تنصيف قوس به شكل بيست و نهم مقاله ثالثه آن بايد نمود.
به طريق ديگر نيز تنصيف قوس امكان دارد، و آن اين كه (ش 7): هر يك از دو طرف قطر دائره را مثلا ا ح خط نصف النهار صورت دائره هنديه نام برده را، مركز دائره قرار داد و به بعد قطر
دو دائره رسم كرد كه لا محاله هر دو مساوى هم خواهند بود، و در خارج دائره نخستين يكديگر را در دو نقطه تقاطع خواهند كرد، و چون بين دو نقطه تقاطع آن دو را به خطى مستقيم وصل كنند، موضع تقاطع اين خط با قوس دائره نخستين مثلا هر يك از دو قوس ا ح در صورت دائره هنديه، منتصف آن قوس خواهد بود.
                        تعيين خط زوال، ص: 56
اين طريق را ابوريحان بيرونى در افراد المقال آورده است، و به بلس يونانى و به حيانند باناريسى نسبت داده است. و شبيه اين عمل را اقليدس در شكل اول مقاله اولى اصولى براى تحصيل مثلث
متساوى الاضلاع اعمال نموده است، زيرا هر گاه هر يك از ا و ح و به خط مستقيم وصل شوند مثلث ا ح و متساوى الاضلاع حاصل خواهد شد.
تبصره:
جهات اربع دائره هنديه، چون بر سطح زمين رسم مى شود مطابق وضع طبيعى آن است يعنى نقطه جنوب به سمت بالاى صفحه، و نقطه شمال در مقابل آن به سمت پايين صفحه، و مغرب طرف
راست، و مشرق طرف چپ قرار مى گيرد نسبت به كسى كه رو به سوى جنوب ايستاده است.
اما در ترسيم نقشه جغرافيائى، نقطه شمال به بالا قرار مى گيرد و جنوب در ذيل صفحه و مشرق طرف راست و مغرب طرف چپ نسبت به كسى كه رو به سوى شمال مى ايستد.
غرض اين است كه در ترسيم دائره هنديه بر روى صحيفه ها بايد نظم طبيعى آن مراعات شود.
                        تعيين خط زوال، ص: 57
فصل 17 برهان بر خط نصف النهار در دائره هنديه‏
هر كس كه تصور زيادتى ظل و نقصان آن به حسب نقصان ارتفاع و زيادتى آن بنمايد، بر وى معلوم گردد كه اين معنى اعنى خط مذكور در دائره هنديه خط نصف النهار بودن، در وصف وضوح
قريب به اوليات است و احتياج به اقامه برهان ندارد، و لكن فاضل قوشچى در شرح زيج الغ بيگ، و فاضل بيرجندى در شرح همان زيج و در شرح تذكره خواجه، و شاهمير در شرح فارسى هيأت قوشچى، و ديگران در كتب مبسوطه براهينى چند اقامه كرده اند، و ما آنچه را كه برجندى در شرح زيج الغ بيگ آورده است نقل مى كنيم كه براى تشحيذ اذهان مفيد، و قابل استفاده براى مستفيد است:
برهان اين عمل موقوف است بر سه مقدمه:
مقدمه اول:
آن كه ظل مستوى هميشه در سطح دائره ارتفاع است بر فصل مشترك ميان سطح دائره ارتفاع و سطح افق با سطح موازى او، و اين به جهت آن است كه مركز مقياس به منزله مركز سطح افق
حسى است، پس خطى كه واصل شود از سمت الرأس كه قطب افق است به‏
                        تعيين خط زوال، ص: 58
مركز مقياس عمود بر سطح افق به شكل نهم از اولى اكرثاوذوسيوس. و سهم مقياس نيز عمود است بر آن سطح پس منطبق بود بر آن عمودى كه به سمت الرأس مى گذرد، و چون دائره ارتفاع قائم بر
سطح افق است و به سمت راس مى گذرد، به ضرورت به عمود مذكور بلكه به سهم مقياس گذرد، و مركز آفتاب در سطح دائره ارتفاع است پس خطى كه از مركز آفتاب خارج شود و به رأس مقياس و رأس ظل گذرد، در سطح دائره ارتفاع بود.
پس در مثلثى كه از سهم مقياس و خط ظل و قطر ظل حاصل است، دو ضلع كه سهم مقياس و قطر ظل است در سطح دائره ارتفاع بود پس به شكل دوم از مقاله يازدهم اصول، ضلع سوم كه خط ظل
است، نيز در آن سطح بود و اين خط ظل در سطح افق با سطح موازى آن نيز هست پس بر فصل مشترك مذكور بود و هوالمطلوب.
مقدمه دوم:
آن كه چون دو ظل يك مقياس كه يكى شرقى بود و ديگرى غربى متساوى باشند، ارتفاع آن دو ظل نيز مساوى بود زيرا كه در دو مثلث كه از سهم مقياس و دو خط ظل متساوى و دو قطر ظل حاصل
شده، زاويه تقاطع سهم و خط ظل قائمه است پس به شكل چهارم اولى اصول دو زاويه كه خط ظل و قطر ظل به آن محيط است، در آن دو مثلث نيز متساوى باشند و اين زاويه بقدر قوس ارتفاع است، چه اگر قطر ظل اخراج كنند به مركز آفتاب گذرد. پس به محيط دائره ارتفاع رسد و چون خط ظل اخراج كنند به تقاطع محيط افق و محيط
                        تعيين خط زوال، ص: 59
دائره ارتفاع رسد، پس زاويه مذكور مقدار قوس ارتفاع بود و چون اين دو زاويه در اين دو مثلث متساوى اند پس دو قوس ارتفاع نيز متساوى باشند و هوالمطلوب.
مقدمه سوم:
آن كه از فصل مشترك ميان افق با مقنطرات و نصف النهار و فصل مشترك ميان افق و مقنطره و دو دائره ارتفاع متساوى، دو زاويه متساوى حاصل شود بر مركز افق با مقنطره.
و به جهت بيان آن فرض كنيم (ش 8) كه دائره ا ب ح د افق است بر قطب ه، و ا ه ح نصف النهار.
و ب ح د مدار آفتاب بر قطب ى و ط مركز آفتاب در جانب شرق و ر موضع آن در جانب غرب.
                      

حضرت مهدی در نگاه علامه حسن زاده آملی

حضرت مهدی در نگاه علامه حسن زاده آملی

طلیعه

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دمیده می‌آید

به سوی قله بی‌انتهای بیدارى

پرنده‌ای که به خون پر کشیده می‌آید

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهید عشق سر از تن بریده می‌آید

به پاسداری آیین آسمانی ما

گزیده‌ای که خدا برگزیده، می‌آید[1]

برای سخن گفتن از آن فروغ فروزان باید وضو ساخت و رکعتی نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آینه ایمان قدم نهاد. او طنین پر صفای صداقت، مدیحه سرای اشتیاق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سرای سرمدی و رایحه دل انگیز بهار هستی است.

در این نوشتار سیری در آثار علامه حسن‌زاده آملی داریم و گل‌های مهدوی (عج) در آن را به خوانندگان تقدیم می‌داریم

امام زمان، انسان کامل

آیت الله حسن زاده آملی می‌نویسد: امام زمان در عصر محمدى، انسان کاملی است که جز در نبوت تشریعی و دیگر مناصب مستأثره ختمى، حائز میراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم، و احوال و مقامات او به طور اکمل است و با بدن عنصری در عالم طبیعی و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شریف صاحب الزمان بدان مشعر است؛ هر چند احکام نفس کلیّه الهیه وی بر احکام بدن طبیعی او، قاهر و نشئت عنصری او مقهور روح مجرد کلی اوست و از وی به قائم و حجة الله و خلیفة الله و قطب عالم امکان و واسطه فیض و به عناوین بسیار دیگر نیز تعبیر می‌شود».[2]

وی عقیده دارد: انسان کامل که تجلی آن امام معصوم است، تبلوری از اسم اعظم الهی است.[3] از دیدگاه ایشان بقای تمام عالم، به بقای انسان کامل است؛ چون انسان کَوْن جامع و مظهر اسم جامع است و تمام اسما در ید قدرت اوست. صورت جامعه انسانی و غایت غایت‌های تمام موجوداتی که امکان وجود دارند، اوست. بنابراین دوام مبادی غایات، دلیل استمرار بقای علت غائیّه است. پس به بقای فرد کامل انسان، بقای تمام عالم خواهد بود.[4] مقام قطب همان رتبه امامت و مقام خلافت است که تعدد و انقسام به ظاهر و باطن در آن راه ندارد. امام در هر عصر بیش از یک شخص ممکن نیست و آن خلیفة الله و قطب زمان است و کلمه خلیفه به لفظ واحد در کریمه (إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأَرْضِ خَلیفَةً ) اشاره به وجوب وحدت خلیفه در هر عصر است. شقوق اعلم و اعقل و مانند آن و نیز تقسیم نمودن خلافت به ظاهر و باطن، حق سکوتی است که اوهام موهون را بدین قسمت اقناع و ارضا می‌نماید.[5]

«حجت خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غایب، شاهد است؛ شاهد قائمی که هیچ گاه قعود ندارد. بدان که فایده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال‌های مردم نیست، بلکه موجودات و حتی کمالات موجود به وجود آنها وابسته‌اند و در حال غیبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشیدی که از پس ابر‌ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات می‌رساند:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فیض وجود اوست عالم گلشن

خورشید اگر چه هست در ابر نهان

از نور وی است باز عالم روشن

به علاوه، باید دید آیا خلیفة الله غایب است یا ما حاضر نمی‌باشیم و در حجابیم و اسم خود را بر سر آن شاهد هر جایی می‌گذاریم:

یارب به که بتِْوان گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایى

ما را که برهان‌های یقینی عقلی و نقلی به تواتر از بیت وحی داریم، نیاز به تمسّک‌های اقناعی (قانع کننده) نمی‌باشد، مگر اینکه برای انس مردم با این وضع گوییم: لاک پشت از دور توجه به تخم خود می‌کند و آن را برای وجود لاک‌ پشتی مستعد می‌گرداند. آیا نفس کلی قدسی خلیفة الله و ولیّ الله و حجة الله به خلق در حال غیبت، از توجه نفس لاک پشت به وی کمتر است؟![6]

شواهدی بر امکان دوام بدن عنصرى

وقتی روح انسان بر اثر ارتقا و اشتداد وجود نوری از سنخ ملکوت و عالم قدرت و سطوت می‌گردد، هر گاه طبیعتش را مسخّر خود کند و بر آن غالب آید، احکام عقل‌های قدسی و اوصاف عرشی بر وی ظاهر می‌گردند؛ تا به حدّی که بدنش متخلّق به وجود‌های مجرّد و نوری می‌گردد. نتیجه بی‌دغدغه‌ای که از این تحقیق حاصل است، امکان دوام چنین انسانی که کامل حقیقی برزخ بین وجوب و امکان می‌باشد، در نشئت عنصری است.

کیمیاگر به دانش و فن خود نقره را زرّ خالص می‌گرداند و در نتیجه این عنصر پایدارتر می‌شود. اگر انسان کامل با دانش کیمیا گونه خود، بدن عنصری خویش را قرن‌ها پایدار بدارد، چه منعی متصور است؟ آن حضرت در صغر سن همچون یحیی از حکمت برخوردار شد و در طفولیت، امامِ انام گردید و به سان حضرت عیسی بن مریم در وقت صباوت به مقام ارجمندی رسید. شگفت از اشخاصی است که خضر و الیاس از انبیا، و شیطان و دجال از اعدا را در قید حیات می‌دانند، ولی وجود ذی‌وجود حضرت صاحب الزمان را منکرند؛ حال آنکه آن حضرت از انبیای سلف، افضل بوده و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولایت کلیّه.

شگفت‌تر آنکه برخی از اهل تصوف که خود را اهل معنا و معرفت می‌پندارند، بر این تصور قائل‌اند که در هندوستان برهمنان و جوکیان، مرتاضان و ریاضت‌کشانی هستند که به سبب حبس نفس و کم غذا خوردن سالیان متمادی عمر می‌کنند، با این وجود منکر حضرت حجت‌اند![7]

کیمیا، فلز را از جنسی به جنس دیگر تبدیل می‌کند و به آن عمر درازتر می‌بخشد، اما مومیا، حبوبات و غلات و اجساد مرده را از فساد حفظ می‌نماید. در حفاری‌هایی که از مصر باستان به عمل آمده، در مقبره فرعون مصر گندم‌هایی در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شک بودند که آیا قوه نمو در آنان باقی است یا نه. آنها را برای امتحان کاشتند، مشاهده کردند سبز و بارور گردیده است. این نکته را در بقای وجود شریف حضرت مهدی منتظر (روحی له الفداء) اعمال کن، با اینکه هنوز به اندازه آن دانه گندم از عمر شریفش سپری نشده، و اصولاً این دو موضوع قابل مقایسه نمی‌باشند و برای اُنس اذهان با این امر شگفت، ناگزیر باید به چنین مثال‌هایی روی آورد و ورای چنین تمثیلاتی که به مواردی اشاره شد، ما در این باره برهان‌های عقلی و شواهد نقلی متعددی داریم.[8]

ولیّ خدا به خوبی قادر است از اکسیر التفات خویش بدن خود را هم‌رنگ روح گرداند و باقی و دائم سازد و این موضوع، امر بعیدی نخواهد بود. آنان که منکر وجود آن حضرت‌اند و لفظ مهدی و صاحب الزمان را توجیه و تأویل می‌کنند، از کوردلی ایشان است، والاّ به اندک شعوری چه جای انکار است. )وَ اللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیم(.[9]

قرآن کریم درباره یونس پیامبر(ع) فرمود: )فَلَوْلا أَنّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(. پس اگر حجت الهی را در ظهر ارض عمری دراز باشد، چه جای استبعاد است. لذا آیه مذکور در امتداد غیبت امام زمان حجة بن الحسن العسکری(ع)، تمام و کمال است.[10]

هر کسی از کودکی معلوم است در آینده چه کاره می‌باشد و سرنوشت او در اطوار حالاتش بیانگر احوال عین ثابت و احکام سرّ القدر اوست. به هنگام تولد حضرت موسی(ع)، ظالمان خون‌ها ریختند. پس این طفل در آتیه مرد نبرد، قیام و جهاد است. ظالمان از تولدش در هراس بودند، در نتیجه این کودک برای قسط و عدل تلاش می‌کند و درباره حضرت مهدی(عج) نیز روایت آمده است که شباهتی به حضرت موسی(ع) دارد، چنان که در زمان ولادتش همین تفحّص که درباره آن پیامبر به وجود آمد، درباره ایشان صورت گرفت.[11]

حقایقی مستند

علامه حسن زاده آملی در جای دیگر می‌نویسد:

اگر کسی در خصوص شخص حضرت مهدی موعود محمد بن حسن عسکری(ع) و جزئیات حالات و امامت و غیبت و علائم ظهور او، اندک تتبّعی در جوامع روایی فریقین و کتب سیره و تاریخ بنماید، به حقیقت بر وی مسلم خواهد شد که ایمان به مهدی موعود و ایقان به غیبت و ظهور آن حضرت، از ابتدای ظهور اسلام در اذهان مسلمانان مطرح بوده است.[12]

ایشان در جای دیگر خاطرنشان می‌کند:

هیچ کتابی را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نیافتم. خود قرآن، تبیان است که هیچ گاه زمین خالی از حجت با بدن عنصری نیست.[13]

در بقای دنیا به وجود انسان کامل که :«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» در فصّ یونسی فصوص الحکم و شرح قیصری بر آن، بیانی شریف دارند. آنها تأکید می‌نمایند: وجود آن انسان کامل به عنایت الهی در جمیع حالات و مکان‌ها حراست و حفاظت می‌گردد و او هم به عون حق تعالى، زمین و اهلش را از تخریب و فنا مصون می‌سازد.[14]

در فتوحات مکیّه طبع بولاق در چهار مجلد و نیز طبع مصر در هشت مجلد و همچنین چاپ بیروت تحریفاتی صورت گرفته است و چند سطر از عبارات شیخ محی الدین ابن عربی را که «امام قائم» را تا پدرانش نام برده است، برداشته‌اند؛ اما وقتی عبدالوهاب شعرانی «متوفای 973 هجری» درجلد دوم کتاب یواقیت و جواهر (ص145) طبع دوم جامع ازهر مصر، سنه 1307هجری همان عبارت شیخ اکبر را که اخیراً حذف نموده‌اند، روایت و نقل کرده است، این عبارت در باب 376 فتوحات آمده که خلاصه‌اش چنین است:

حضرت مهدی قیام نمی‌کند، مگر اینکه دنیا را ستم و تباهی فراگرفته باشد و البته او جهان را مشحون از قسط و عدل می‌سازد و اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد، آن روز چنان طولانی می‌گردد که آن جانشین راستین پیامبر و از عترت آن حضرت، فرزند فاطمه که هم نام حضرت محمد است و به آن خاتم رسولان شباهت دارد، قیام ‌می‌کند و مسلمانان بین رکن و مقام با او بیعت می‌کنند.

شیخ در چند جای فتوحات تصریح کرده است: به حضرت امام قائم شرفیاب گردیده است. به علاوه، رساله شقّ الجیب را فقط در بود آن جناب و غیبتش نوشته است.[15]

ابوالفضایل علامه شیخ بهایی در خاتمه حدیث سی و ششم کتاب اربعین قسمتی از کلام ابن عربی را از باب 366 کتاب فتوحات مکیّه که درباره بقیة الله قائم آل محمد مهدی موعود است، نقل کرده است.[16]

اثری مفید و ارزشمند

علامه حسن زاده آملی علاوه بر اینکه خوانندگان را به جوامع روایی شیعه چون: کافی کلینى، غیبت نعمانى، دلائل الامامه طبرى، کمال الدین صدوق و جلد سیزدهم بحارالانوار ارجاع می‌دهد، به منابعی دیگر اشاره می‌کند؛ از جمله کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» از تألیفات شیخ حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف شافعی (م658ق.) که در 25 باب و با تأکید بر روایات اهل سنت تدوین گردیده است.

به نوشته استاد حسن زاده، مؤلف بیانی عالمانه، شیوه‌ای ادیبانه و قلمی استوار دارد. شخصی به نام فضلعلی فرزند عبدالکریم، از فضلای شهر عالم پرور تبریز صاحب کتاب حدائق العارفین، بر این اثر حواشی جالبی نگاشته و در تصحیح آن کوشیده است. کتاب البیان با وجود کم حجمى، حاوی مطالبی سودمند است و هر کدام از ابوابش اهمیتی به‌سزا دارند، اما باب‌های دوم، هفتم، نهم، سیزدهم، بیست و چهارم و پنجم، را شأنی دیگر و درخور دقت بیشتر و تأمل افزون‌تر است.

علامه حسن زاده این طور استنباط کرده است که: گر چه مؤلّف به شافعی مشهور است، اما به شرف شیعه امامیه شدن، تشرّف یافته است و حقیقت امر هم این است که هر مسلم باانصافِ اهل رشد و خرد، اگر بدون هیچ گونه تعصّب در جوامع روایى، تفاسیر و تاریخ اسلامی فحص و بحث کند، اسلام عزیز را همان طریقه اقوم «امامیه» می‌یابد و نه غیر آن. مؤلف در آغاز کتاب اشاره‌ای به بصیرت و هدایت خود دارد و می‌افزاید: «به قصد ثواب در موقف حساب و نایل گردیدن به شفاعت حضرت رسول اکرم(ع) و آل او در یوم مآب، این کتاب را در بیست و پنج باب تالیف کردم و آن را از طرق شیعه عاری نمودم تا حجّت تمام شود».

شیوه شایسته مؤلف، این است که هر حدیث را با سند روایی خاص خود که از مشایخ روایت کرده، نقل می‌کند. پس از نقل حدیث، جای آن را در دیگر مآخذ روایی نام می‌برد، وجوه اعتبار آن را از حیث صحت و حسن، استفاضه و تواتر یادآور می‌شود و برخی کتاب‌هایی را که در باب «صاحب الامر» تدوین گردیده است، معرفی می‌کند.

اولین حدیثی که در کتاب با اسناد و ذکر مآخذ آن از رسول اکرم(ع) روایت کرده است، علاوه بر اینکه سند زنده‌ای بر ارشاد و هدایت او به سوی تشیع است، حجتی بالغ است و در حکم طلیعه‌ای نورانی برای دیگر مباحث کتاب به شمار می‌رود. در فرازی از این حدیث، صاحب کتاب البیان یادآور می‌شود: حضرت پیامبر اکرم(ع) خطاب به حضرت فاطمه زهرا(س) می‌فرماید: «ای فاطمه! از خاندان ما شخصی به نام مهدی امت قیام می‌کند، در هنگامی که فتنه‌ها آشکار گردیده، صغیر و کبیر به یکدیگر رحم نمی‌کنند، و قلوب مردم در غفلت و ضلالت است، به برکت وجودش دین احیا و عدالت بر جهان حاکم می‌گردد؛ چنان که قبل از آن آغشته به ستم و تباهی بوده است».

کتاب دیگر در این باره «مناقب المهدی» تألیف حافظ ابونعیم اصفهانى، صاحب کتاب معروف حلیة الاولیاء است که احادیث مربوط به امام زمان(ع) را با ذکر سندهای گوناگون به شیوه‌ای جالب آورده است.[17]

شرف زمین و آسمان

حکیم عارف حسن زاده آملی در جایی گفته است: روایاتی از رسول خدا(ع) با سندهای بسیار و طرق متعدد از هر دو فرقه (شیعه و سنی) بسیار وارد شده که مهدی (عج) از فرزندان آن حضرت و همنام اوست و فرمانروایی‌اش از مشرق تا مغرب خواهد بود و خداوند توسط او زمین را از قسط و عدالت برخوردار می‌سازد. آن گاه با استناد به منابع روایی معتبر یادآور می‌شود:

دوازدهمین امام، موسوم است به نام رسول خدا و مکنّاست به کنیه آن حضرت ، رزق و روزی جهانیان به یُمن وجود اوست و بقای دنیا به برکت بقای او، خاتم اوصیا و شرف زمین و آسمان است و او بقیة‌الله است در ارضش و منتقم از اعدایش، او حجت آل‌محمد، صاحب زمان و خلیفه رحمان، مولایمان و اماممان و فرزند امام حسن عسکری است که خدای فرجش را نزدیک گرداند.

سنّش در هنگام شهادت پدر بزرگوارش پنج سال بود، لیکن خداوند در این سنّ اندک او را حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و آن حضرت را آیت‌عالمین قرار داد. به او حکمت ارزانی داشت؛ چنان که با یحیی در کودکی چنین کرد. او را در طفولیت امام قرار داد؛ همچنان که عیسی را در گهواره به پیامبری رسانید. او از پلیدی و ناپاکی منزه است و از عصیان و نافرمانی به دور، و سیره‌اش سیره پدرانش می‌باشد و خارق عادات.

قبل از تولدش از غیبت و دولتش خبر داده بودند و او صاحب شمشیر و از ائمه هدی و قائم بحق، منتظر دولت ایمان است و کسی است که خداوند به وسیله او زمین را از قسط پر نماید؛ چنان چه قبل از آن جور و جفا زمین را پر کرده است.[18]

اگر چه حضرت بقیة الله قائم آل محمد (ارواحنا فداه) حائز درجه نبوت نیست، ولکن واجد اسمای کمالیه آن کلمات کامله الهی می‌باشد:

حُسن یوسف، دم عیسى، ید بیضا دارى

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى

از امام به حق ناطق، کشاف حقایق، جعفر الصّادق(ع) منقول است که چون حضرت قائم ظاهر شود، پشت بر دیوار خانه کعبه نهد و سیصد و سیزده مرد بر او جمع گردند و اوّل کلامی که به آن ناطق گردد، این آیه خواهد بود: )بَقِیّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (.[19]

اگر کسی در خصوص شخص حضرت مهدی(عج) در جوامع روایی تتبعی نماید، مشاهده می‌کند که روایات صادر از پیامبر و اوصیای احد عشر، بلکه توقیعات و وقایع زمان غیبت صغرا و اخبار به امور غیبی و کرامات خود آن بزرگوار، به حدی است که اگر از روی انصاف در آنها تدبّر کند و غرض‌ورزی و لجاجت در کار نباشد، جز اعتراف به امامت و غیبت ذی وجود آن جناب چاره‌ای ندارد؛ هر چند که از اقامه دلیل عقلی بر لزوم وجود حجت واسطه بین مفیض و مستفیض علی الدوام عاجز باشد. این اخبار وحی آثار همه بطون و اسرار آیات قرآنی‌اند که از زبان قرآن‌های ناطق صادر شده‌اند.[20]

علامه آملی در نامه‌ای به آشنایی نوشته است:

این خوشه‌چین از خرمن ولایت اهل بیت عصمت و طهارت، نه اینکه به تقلید آبا و تقلید و پیروی از ابنای عصر و متابعت اهل بلد و طایفه و قبیله و یا به گفته زید و عمرو به مذهب اثنی عشری است، بلکه از نور علم و درایت و برهان و معرفت چون آفتاب زلال درخشان در نصف النهار در هوای صحو برایش مبرهن و روشن است که دین حق و صدق همین است و بس، و به علم الیقین بلکه به عین الیقین یافته است که «صراط مستقیم» که شب و روز از خداوند تبارک و تعالی طلب می‌کنیم، جز این نیست.[21]

و در نامه‌ای دیگر متذکر می‌گردد:

برادرم! بنگر و عبرت بگیر، دست توسّل به دامن خاتم اوصیا و اولیا، امام زمان مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری(ع) دراز کن که گردنه‌های سهمگین و هولناک در پیش داری و آن بزرگوار امیرکاروان است.[22]

پی‌نوشت‌ها

1 . نصرالله مردانى.

2 . انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن حسن زاده آملى، ص69.

3 . همان، ص 135 136.

4 . همان، ص 151 152.

5 . همان، ص148 149.

6 . همان، ص159.

7 . ر.ک: یازده رساله فارسى، علامه حسن زاده آملى، رساله نهج الولایة.

8 . هزار و یک نکته، علامه حسن زاده املى، ص139.

9 . همان، ص124.

10 . همان، نکته236، ص141.

11 . مُمِدُّ الحکم در شرح فصوص الحکم، علامه حسن‌زاده آملى، ص536.

12 . هزار و یک نکته، نکته 720، ص582.

13 . همان، نکته261، ص150 151.

14 . همان، نکته 882، ص725.

15 . شرح فصّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة، ص102 103.

16 . هزار و یک نکته، نکته 631، ص387.

17 . ر.ک: یازده رساله فارسى، علامه حسن زاده آملى، رساله نهج الولایه و نیز کتاب امامت به قلم ایشان، بخش آخر.

18 . امامت، علامه حسن زاده آملى، ص 237 238.

19 . یازده رساله فارسى، رساله انّه الحق، ص 245.

20 . یازده رساله فارسى، رساله نهج الولایه، ص163.

21 . نامه ها برنامه‌ها، علامه حسن زاده آملى، ص183.

22 . همان، ص30.

پدیدآورنده: غلامرضا گلی زواره

منبع:مجله حوزه

آيا به ياد آوردن گناه ، گناه است و تجديد توبه لازم است ؟


مـتـكـلمـان در اين كه آيا هنگامى كه مكلف از گناهى توبه كند ليك پس از مدتى آن را به خـاطـر آورد، بـايـد دوبـاره تـوبـه كـنـد يا خير، در اختلاف افتاده اند. در اين باره ، محقق طـوسـى مـى فـرمـايـد: و در وجـوب تـجـديـد (تـوبـه ) نـيـز اشكال است .
علامه - رضوان الله عليه - در شرح تجريد مى فرمايد:
ابـو على گفته است : آرى ! (يعنى با ياد آوردن گناه ، توبه واجب مى شود) بر ايـن مـبـنـا كـه مـكـلف قـادر، هـيـچ گـاه از دو ضـد بـه دور نـيـسـت : يـا فـعـل و يـا تـرك ، پس چون معصيت را به ياد آورد يا از آن پشيمان است و يا بر آن مصر. مـصـر بـودن ، فـعـلى اسـت قـبـيح ؛ پس واجب است پشيمان باشد. و ابو هاشم گفته است : تـوبـه واجـب نـيـسـت ، چـه جـايـز اسـت كـه شـخـص ‍ قـادر، بـر آن دو نـاتـوان باشد.
بـنابراين ، ممكن است شخص تائب ، گناه را به ياد آورد و از آن پشيمان نباشد، ليك بر آن اشتها و ابتهاجى نيز نداشته باشد.
در كـتـاب ريـاض السـالكـيـن ، در روضـه سـى و يـكـم در ذيل روايت پس اين توبه ام را چنان كن كه نياز به توبه اى ديگر نيفتد آمده است :
از كلام حضرت عليه السلام كه مى فرمايد: پس اين توبه ام را چنان كن كه .... دريافته مى شود كه چون گناه به خاطر آيد، تجديد توبه لازم نباشد؛ بر خلاف عقيده كـسـى كـه پـنـداشـتـه اسـت چون تائب ، گناه را به ياد آورد، كسى را ماند كه آن گناه را مرتكب شده ؛ از اين رو بايد توبه را تجديد كند.
همچنين آمدى در اين باره مى گويد:
بـر بـطـلان چـنـين راءيى ، اين حقيقت گواه است كه همه به بداهت مى دانيم كه صحابه و كـسـانى كه پس از كفر، مسلمان شدند، كفرى را كه در زمان جاهليت بدان متصف بودند، به يـاد مـى آوردنـد، و بـا اين حال بدانان امر نشد كه از اين توبه كنند؛ پس هر گناهى نيز كه از آن توبه شود، چنين باشد.
نـگـارنـده گـويـد: بـى شـك تـوبـه ، تـنـها در جايى محقق است كه گناهى انجام پذيرد. حـال اگـر از كـسى گناهى سر زند و سپس توبه كند، و پس از آن گناه را به ياد آورد، بـه اتفاق متكلمان نمى توان چنين عملى را قبيح دانست و اساسا گناهى به وقوع نپيوسته است و تا توبه لازم شود.
بـنـابـرايـن ، آنـچه از ابوعلى نقل گشت ، به دور از تحقيق است ؛ چنانكه دليلى كه آمدى بدان متوسل شد، مويد راى و نظر ما در اين مساله است .

منبع:ترجمه کتاب الاءوبة الى التوبه مـن الحـوبـة

http://alame-hasanzade.blogfa.com